خوش آنکه بپرسی دل دیوانه ما را
آباد کنی گوشه ویرانه ما را
با آنکه بپرسیدن ما آمده، مردیم
کآیا زکه پرسیده ره خانه ما را
با غیر نشینی و فرستی ز پی ما
آن کس که نداند ره کاشانه ما را
آن شاخ گل از خنده فزون ساخت به مجلس
شرمندگی گوشه ویرانه ما را
از بس که شود باعث نومیدی عشاق
خواهم که کسی نشنود افسانه ما را
میلی به جنون شهره چنانیم، که طفلان
پرسند ز مردم ره کاشانه ما را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و شگفتانگیز یک عاشق میپردازد. شاعر در آن از کسی میخواهد که در مورد دل دیوانهاش سوال کند و بیتوجهی دیگران را نسبت به او بیان میکند. او از ناامیدی عشاق سخن میگوید و تمایل به جنون را با کنایه به کودکان و پرسش آنان در مورد آدرس کاشانهاش میآورد. شاعر به نوعی در آرزوی فهم و توجه به احساسات خود است و از شرمندگی و ویرانی به خاطر این عشق ناامیدانه مینالد.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که از دل دیوانه ما بپرسد و با این پرسش، گوشه خراب و ویران ما را سامان بخشد و آباد کند.
هوش مصنوعی: اگرچه ما سراغی گرفتیم و سوال کردیم، اما همچنان در حیرتیم که از چه کسی باید راه خانهمان را بپرسیم.
هوش مصنوعی: تو به خاطر دیگران مینشینی و از پی ما میروی، اما کسی که راه خانه ما را نمیداند، نمیتواند به ما ملحق شود.
هوش مصنوعی: آن شاخه گل به خاطر شادی و خندهاش، زیبایی را به مجلس آورد و درعین حال باعث شرمندگی و غم ما شد که در گوشهای از ویرانه به سر میبردیم.
هوش مصنوعی: به دلیل اینکه عشقها به شدت ناامید و دلbroken شدهاند، من میخواهم که هیچکس داستان ما را نشنود.
هوش مصنوعی: ما به قدری دیوانهایم که حتی کودکان از مردم دربارهی خانهمان سؤال میکنند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از باد مکش طره جانانه ما را
زنجیر مجنبان دل دیوانه ما را
آن شمع چگل گو که برقص آرد و پرواز
این سوخته دلهای چو پروانه ما را
کردند زیان آنکه به صد گنج فریدون
[...]
چشم تو برانداخت به می، خانه ما را
بگشود به رندی در میخانه ما را
از دیده و دل چند خورم خون خود، آخر
سنگی بزن این ساغر و پیمانه ما را
گر بگذری ای باد بدان زلف چو زنجیر
[...]
کردی ز غم آباد چو کاشانۀ ما را
بازآ و ببین مونس هم خانه ما را
مگذار که ویرانه شود از غم هجران
آباد چو کردی دل ویرانه ما را
زلف تو چه حاجت که بیارد همه زنجیر
[...]
مآشوب صبا طره جانانه ما را
زنجیر مجنبان دل دیوانه ما را
اورنگ زمین داغ نگین بی کلهی تاج
جم رشک برد حشمت شاهانه ما را
دل شد پی زاهد بچه آه که تقدیر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.