گنجور

 
میلی

خوش آنکه بپرسی دل دیوانه ما را

آباد کنی گوشه ویرانه ما را

با آنکه بپرسیدن ما آمده، مردیم

کآیا زکه پرسیده ره خانه ما را

با غیر نشینی و فرستی ز پی ما

آن کس که نداند ره کاشانه ما را

آن شاخ گل از خنده فزون ساخت به مجلس

شرمندگی گوشه ویرانه ما را

از بس که شود باعث نومیدی عشاق

خواهم که کسی نشنود افسانه ما را

میلی به جنون شهره چنانیم، که طفلان

پرسند ز مردم ره کاشانه ما را