گنجور

 
میلی

خوش آنکه بپرسی دل دیوانه ما را

آباد کنی گوشه ویرانه ما را

با آنکه بپرسیدن ما آمده، مردیم

کآیا زکه پرسیده ره خانه ما را

با غیر نشینی و فرستی ز پی ما

آن کس که نداند ره کاشانه ما را

آن شاخ گل از خنده فزون ساخت به مجلس

شرمندگی گوشه ویرانه ما را

از بس که شود باعث نومیدی عشاق

خواهم که کسی نشنود افسانه ما را

میلی به جنون شهره چنانیم، که طفلان

پرسند ز مردم ره کاشانه ما را

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
کمال خجندی

از باد مکش طره جانانه ما را

زنجیر مجنبان دل دیوانه ما را

آن شمع چگل گو که برقص آرد و پرواز

این سوخته دلهای چو پروانه ما را

کردند زیان آنکه به صد گنج فریدون

[...]

امیر شاهی

چشم تو برانداخت به می، خانه ما را

بگشود به رندی در میخانه ما را

از دیده و دل چند خورم خون خود، آخر

سنگی بزن این ساغر و پیمانه ما را

گر بگذری ای باد بدان زلف چو زنجیر

[...]

شاهدی

کردی ز غم آباد چو کاشانۀ ما را

بازآ و ببین مونس هم خانه ما را

مگذار که ویرانه شود از غم هجران

آباد چو کردی دل ویرانه ما را

زلف تو چه حاجت که بیارد همه زنجیر

[...]

یغمای جندقی

مآشوب صبا طره جانانه ما را

زنجیر مجنبان دل دیوانه ما را

اورنگ زمین داغ نگین بی کلهی تاج

جم رشک برد حشمت شاهانه ما را

دل شد پی زاهد بچه آه که تقدیر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه