تلخکام غم او، درد و دوا نشناسد
شربت عافیت و زهر بلا نشناسد
تا نگوید سخنی پیش من از وصل نهان
حال خود گویم اگر غیر مرا نشناسد
آشنایی به تو صد بار اگر تازه کنم
بازم آن غمزهٔ بیگانه نما نشناسد
آنکه چون گل همه شب داده به مستان ساغر
چون مرا دید، کسی را ز حیا نشناسد!
گلرخان گوش به درد دل میلی دارید!
که کسی حال مرا به ز شما نشناسد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عمق درد و غم خود سخن میگوید و به ناشناخته بودن احساساتش اشاره میکند. او میگوید که با وجود آشنایی و کوشش برای نزدیک شدن، غم و درد او برای دیگران قابل درک نیست و تنها خودش از این حال باخبر است. همچنین،تمثیلی از شخصی را ذکر میکند که در محافل شاد مینوشد اما وقتی او را میبیند، شرم و حیا او را از دیگران دور میکند. شاعر از گلرخهای دلرحم میخواهد که از حالش باخبر باشند، زیرا فقط آنها میتوانند درد او را درک کنند.
هوش مصنوعی: ناراحتی و غم او به قدری عمیق است که با هیچ چیزی درمان نمیشود و نه شربت سلامتی را میشناسد و نه زهر مشکلات را.
هوش مصنوعی: اگر کسی از وصال و ارتباط ما چیزی نگوید، من حال خود را میگویم، ولی اگر او غیر از من را نشناسد.
هوش مصنوعی: اگر من بارها و بارها با تو آشنا شوم، باز هم آن دلبری که غمزههایش بیگانه و ناشناخته است، مرا نمیشناسد.
هوش مصنوعی: کسی که مانند گل، تمام شب به میگساران شراب داده، وقتی مرا دید، دیگر به خاطر حیا کسی را نشناخت.
هوش مصنوعی: ای گلرخان، آیا شما قلبی برای شنیدن درد و دل دارید؟ چون هیچ کس حال من را از میان شما نمیداند و درک نمیکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن جفا پیشه که آیین وفا نشناسد
تا به سویم نگرد، کاش مرا نشناسد
دیده از زخم خدنگ تو ببستم که ترا
از پی دعوی خون، روز جزا نشناسد
غایت ناکسیام بین، که به این رسوایی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.