چون شمع درآ سرزده و بزم نشین باش
غارتگر دل، آفت جان، رهزن دین باش
ای دل که ترا گفت که مشنو سخن کس؟
جان ده به نکویان و بد روی زمین باش
شادم که ز بیداد تو مرگم شده نزدیک
امروز دگر بهر خدا بر سر کین باش
چشمان تو هرجا که در فتنه گشایند
گویند اجل را که برو گوشه نشین باش
دل میدهد از دیدن دلدار، خبرها
ای دیده دمی بر سر راهش به کمین باش
مگذار که میلی رود آزده ازین شهر
با او دو سه روزی به تکلّف به ازین باش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی احساسات عاشقانه و ناامیدی را بیان میکند. شاعر از دل و عشق خود سخن میگوید و به مخاطب خود توصیه میکند که در زندگی شاد و با نشاط باشد، حتی اگر به زحمتها و مشکلاتی بر بخورد. او به عشق و زیباییهای زندگی اشاره میکند و از دل میخواهد که با امید به آینده و در کنار محبوبش در کمی راحتی و آسایش زندگی کند. در نهایت، شاعر از درد و رنج ناشی از عشق و فراق نیز سخن میگوید و از دل میخواهد که هر لحظه را با عشق و یاد محبوب سپری کند.
هوش مصنوعی: به مانند شمعی که در میان جمع درخشندگی میبخشد، در محفل حاضر شو و دلها را تسخیر کن. تو میتوانی کسی باشی که عشق را میدزدد و به روح دیگران آسیب میزند و همچنین به باورهای دینی دیگران لطمه میزند.
هوش مصنوعی: ای دل، کسی به تو نگفته که به سخن دیگران گوش نده. جانت را به نیکان واگذار و با افرادی که چهرههای زشت دارند، در زمین زندگی کن.
هوش مصنوعی: خوشحالم که به خاطر ظلم و ستم تو، مرگم نزدیک شده است. امروز دیگر به خاطر خدا به دنبال انتقام باش.
هوش مصنوعی: چشمان تو هر جا که به فتنه یا هرج و مرج مینگرند، به اجل میگویند که عقبنشینی کند و در گوشهای بنشیند.
هوش مصنوعی: دل از دیدن محبوب شاد شده است، ای چشم، لحظهای در انتظارش باش و آماده باش تا او بیاید.
هوش مصنوعی: اجازه نده که کسی به خاطر رنجش از این شهر برود، چند روزی هم که شده به خاطر او خودت را به زحمت بنداز.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بنمای رخ و رشک پری خانه چین باش
با روی چنان ماه همه روی زمین باش
با ما به دل و جان مکن ای جان و جهان صلح
دل بردی و جان نیز کنون از پی دین باش
ای سوخته صد ره دلم از داغ جدایی
[...]
بر غمزده ای خنده زدم گفت حزین باش
گر با تو هم اندیشه ما هست چنین باش
گفتم: شده دل منکر دین گفت: غمی نیست
گو عاشق ما باش و صنم خانه نشین باش
کافیست اگر عشق بود عرض شهادت
[...]
چون غنچه نشکفته درین باغ غمین باش
شیرازه اوراق دل از چین جبین باش
چون آتش سوزان مشو ازباد سبکسر
چون آب ز روشن گهری خاک نشین باش
از خشکی اگر ابر گهربار نگردی
[...]
ای خواجه برو بندهٔ آن زهره جبین باش
در بندگی خاک درش صدر نشین باش
یک چند به گرد حرم و کعبه دویدی
یک چند مقیم در میخانهٔ چین باش
بگذر ز سر عقل و قدم نه به ره عشق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.