گنجور

 
میلی

چون شمع درآ سرزده و بزم نشین باش

غارتگر دل، آفت جان، رهزن دین باش

ای دل که ترا گفت که مشنو سخن کس؟

جان ده به نکویان و بد روی زمین باش

شادم که ز بیداد تو مرگم شده نزدیک

امروز دگر بهر خدا بر سر کین باش

چشمان تو هرجا که در فتنه گشایند

گویند اجل را که برو گوشه نشین باش

دل می‌دهد از دیدن دلدار، خبرها

ای دیده دمی بر سر راهش به کمین باش

مگذار که میلی رود آزده ازین شهر

با او دو سه روزی به تکلّف به ازین باش

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جامی

بنمای رخ و رشک پری خانه چین باش

با روی چنان ماه همه روی زمین باش

با ما به دل و جان مکن ای جان و جهان صلح

دل بردی و جان نیز کنون از پی دین باش

ای سوخته صد ره دلم از داغ جدایی

[...]

نظیری نیشابوری

بر غمزده ای خنده زدم گفت حزین باش

گر با تو هم اندیشه ما هست چنین باش

گفتم: شده دل منکر دین گفت: غمی نیست

گو عاشق ما باش و صنم خانه نشین باش

کافیست اگر عشق بود عرض شهادت

[...]

صائب تبریزی

چون غنچه نشکفته درین باغ غمین باش

شیرازه اوراق دل از چین جبین باش

چون آتش سوزان مشو ازباد سبکسر

چون آب ز روشن گهری خاک نشین باش

از خشکی اگر ابر گهربار نگردی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
فروغی بسطامی

ای خواجه برو بندهٔ آن زهره جبین باش

در بندگی خاک درش صدر نشین باش

یک چند به گرد حرم و کعبه دویدی

یک چند مقیم در می‌خانهٔ چین باش

بگذر ز سر عقل و قدم نه به ره عشق

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه