من بیخبر از خویش و دل از کار فتاده
گویا که به سویم نظر یار فتاده
آوردهام او را بر خود از کشش دل
در بزم اگر پهلوی اغیار فتاده
چون قاصد دلدار نظر کرده به سویم
دل در طمع وعده دیدار فتاده
عشاق ز دست تو به فریاد و فغانند
با آنکه زبان همه از کار فتاده
تا در پی او باز دل کیست، که امروز
خورشید من از گرمی رفتار فتاده
در کوی تو افسانه میلی به زبانها
از آمدن و رفتن بسیار فتاده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق عشق و دلتنگی شاعر است. او از بیخبری و سردرگمی خود در زمینه عشق صحبت میکند و بیان میدارد که همچنان دلش به سوی یار میتابد. شاعر به بزم و جمعهای دیگر اشاره میکند و میگوید که حتی در آنجا هم وجود یار در فکرش است. همچنین به امید دیدار یار و فریاد عاشقان اشاره میکند که از دلتنگی خود ناله میکنند. در نهایت، شاعر به تکرار و قصههای عشق در جامعه اشاره میکند که بر اثر آمدن و رفتن یار، در زبانها پیچیده است.
هوش مصنوعی: من از خودم و احساساتم بیخبرم و به نظر میرسد که توجه محبوب به سمت من جلب شده است.
هوش مصنوعی: من او را به خاطر کشش قلبم به این مهمانی آوردهام، حتی اگر در کنار دیگران باشد.
هوش مصنوعی: وقتی پیامآور محبوبم به من نگاه کرد، دلم به امید وعدهای برای ملاقات با او پر از اشتیاق شد.
هوش مصنوعی: عاشقان از درد و رنجی که تو به آنها میزنی، ناله و فریاد میکنند، در حالی که حتی زبانشان هم قدرت صحبت کردن را از دست داده است.
هوش مصنوعی: در جستجوی او دل کسی نیست، زیرا امروز گرمی و روشنی خورشید من از لطافت و رفتار او کم شده است.
هوش مصنوعی: در محله تو داستانها و حرفهای زیادی درباره آمدن و رفتنها وجود دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.