به وقت صلح چو در شکوه پیش یار شدم
گنه ز جانب من بود، شرمسار شدم
کنون ازو به کدام آبرو وفا طلبم؟
که ساختم به جفا آنقدر که خوار شدم
هلاک آن نگه آشنا شوم که ازان
به همزبانی پنهان امیدوار شدم
ز دور برتنم ای جان رفته، حسرت خور
که بسته خم فتراک آن سوار شدم
خبر دهید به آزادگان که چون میلی
شکار غمزه آن آدمی شکار شدم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به احساس شرمندگی و ندامت خود از رفتاری که باعث فاصله او و محبوبش شده، میپردازد. او با یادآوری لحظات خوب و نزدیکیشان، حالا به دنبال دلیلی برای جبران میگردد. شاعر از حسرت خود در نبود محبوبش سخن میگوید و اعتراف میکند که در برابر چشمان زیبای او به طرز احمقانهای آسیبپذیر شده است. در نهایت، او از دیگران میخواهد تا حال او را به آزادگان بگویند و نشان دهد که چگونه به دام عشق افتاده است.
هوش مصنوعی: زمانی که در اوقات صلح در کنار محبوب خود قرار گرفتم، احساس کردم که تقصیر از من است و از این بابت شرمنده شدم.
هوش مصنوعی: حال که از او چه نیازی به وفا دارم؟ چرا که به خاطر بدعهدیاش آنقدر رنج بردم که به درجهای از خجلت و ذلت رسیدهام.
هوش مصنوعی: من فریب نگاه آشنایی را خوردم که به خاطر آن به دوستی پنهانی امیدوار شدم.
هوش مصنوعی: ای جانم، از دوری تو در آتش حسرت میسوزم، زیرا آن سوار، این بند و زنجیر را بر بدنم بسته و من به سفر رفتهام.
هوش مصنوعی: به آزادگان بگویید که من چگونه به عشوه و ناز آن شخص گرفتار شدم و بیاختیار به دام افتادم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.