ای قاصد فرخنده، ز اغیار نهانی
خود را چه شود گر بر دلدار رسانی
من خود ز جنون هیچ ندانم که چه گویم
نظاره کن این حال و بگو آنچه دانی
هرچند که شوق از حد تقریر برون است
زنهار که تقصیر مکن آنچه توانی
گویی که فلان غمزده میگفت که بیتو
جان دادم و دارم ز تو صد دل نگرانی
صد نامه، گرفتم که نیرزد به جوابی
کم زانکه شوی رنجه به یک عذر زبانی؟
ای شاخ گل تازه، ز دلبستگی من
نورسته نهال تو بسی داشت گرانی
نابودن میلی سبب خرمی توست
من بیتو اگر دیر نمانم، تو بمانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به قاصدی خطاب میکند که خبرهایی از معشوقه به او میرساند. او از قاصد میخواهد که با دلدارش ارتباط برقرار کند و در مورد حالش بگوید. شاعر از جنون و شوقی که نسبت به معشوق دارد سخن میگوید و تاکید میکند که هیچ چیزی به اندازه این احساسات برایش مهم نیست. او به یاد میآورد که دیگران هم در غم معشوقه به سر میبرند و از قاصد میخواهد که ملاحظه کند و بیتوجهی نکند. در انتها، شاعر اشاره میکند که اگر دوری از معشوقه سبب خوشحالیاش شده، اما خودش نمیتواند این دوری را تحمل کند و امیدوار است که معشوقه باقی بماند.
هوش مصنوعی: ای پیامآور خوشحال، اگر خود را از دشمنان پنهان کنی، چه بر تو میگذرد اگر اخبار خوبی را به محبوب برسانی؟
هوش مصنوعی: من از شدت دیوانگی نمیدانم چه بگویم، فقط به وضعیت من نگاه کن و هر چه میدانی بگو.
هوش مصنوعی: هرچقدر هم که اشتیاق و علاقه به بیان احساسات و فکرها فراتر از حد و حدودش باشد، مراقب باش که خطا و کاستی نداشته باشی و تا جایی که میتوانی بهترین عملکرد را داشته باش.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد شخصی غمگین میگوید که بدون تو جانم به لب رسیده و به خاطر تو صد بار نگرانم.
هوش مصنوعی: من صد نامه دریافت کردهام که ارزش یک پاسخ را هم ندارد. چرا که تو به خاطر یک عذر زبانی، زحمت میکشی؟
هوش مصنوعی: ای گل تازه، به خاطر عشق و وابستگی من، نهال تو بار زیادی را بر دوش دارد.
هوش مصنوعی: نبودن خواستهای در دل، موجب شادی و خوشحالی توست. اگر من بدون تو بمانم، نمیتوانم مدت زیادی دوام بیاورم، اما امیدوارم تو در کنارم بمانی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گویم ز دل خویش دهانت کنم ای دوست
گوید نتوان کرد ز یک نقطه دهانی
گویم ز تن خویش میانت کنم ای ماه
گوید نتوان ساخت ز یک موی میانی
ای دوست به صدگونه بگردی به زمانی
گه خوش سخنی گیری و گه تلخ زبانی
چون ناز کنی ناز ترا نیست قیاسی
چون خشم کنی خشم ترا نیست کرانی
مانند میان تو و همچون دهن تو
[...]
روزی که تو آن زلف پر از مشک فشانی
ما را ندهد هیچ کس از مشگ نشانی
زلف تو شکنج است و تو بازش چه شکنجی
جعد تو فشانده است تو بازش چه فشانی
گاه این زبر سیم کند غالیه سائی
[...]
در کف دو زبانیست مرا بسته دهانی
گوید چو فصیحان صفت بیت زمانی
آن کودک عمری که بود کوژ چو پیری
و آواز برآورده چو آواز جوانی
ترکیب بدیعش ز جماد و حیوانست
[...]
ای ترک زبهر تو دلی دارم و جانی
ور هر دو بخواهی به تو بخشم به زمانی
با چون تو بتی زشت بود گر چو منی را
تیمار دلی باشد و اندیشهٔ جانی
از کوچکی ای بت که دهان داری گفتم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.