شب مژده وصال شنیدم، نیامدی
بسیار انتظار کشیدم، نیامدی
تا غیر شاد گردد و من منفعل، ترا
هرچند سوی خود طلبیدم، نیامدی
در وصل، خویش را نرساندی اجل به من
زهر فراق تا نچشیدم، نیامدی
دی میگذشتی از در محنتسرای من
هرچند از پی تو دویدم، نیامدی
تا آمدی، رسید به جان میلی از غمت
تا از غمت به جان نرسیدم، نیامدی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از انتظار طولانی خود برای وصال معشوق سخن میگوید و از درد فراق و بیخبری او رنج میبرد. او با بیان خشمی ملایم، عدم آمدن معشوق را مورد انتقاد قرار می دهد و حتی به کشش و تلاشی که برای دیدار او انجام داده، اشاره میکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که آمدن معشوق در زمانی صورت گرفت که او به شدت از غم او رنج میبرد و به تعبیر دیگر، بین آمدن او و حال روحی خود پیوند عمیقی میبیند.
هوش مصنوعی: در شب خبری از دیدار تو شنیدم، اما تو نیامدی. مدت زیادی منتظر ماندم، اما هنوز هم نیامدی.
هوش مصنوعی: مدتهاست که در جستجوی توام و امیدوارم که تو به سوی من بیایی، اما هر بار که به تو نیاز دارم، تو ناپدید میشوی و این من را رنج میدهد.
هوش مصنوعی: در زمان وصال، مرگ نتوانست مرا به تو برساند و در جدایی، زهر فراق را به من نچشاندی، پس تو هرگز نیامدی.
هوش مصنوعی: دیروز از کنار خانهی غمگین من میگذشتی، هرچند که برایت دنبال تو دویدم، اما تو نیامدی.
هوش مصنوعی: وقتی تو آمدی، احساس کردم که غم تو به جانم رسیده است، اما تا زمانی که غم تو به من نرسید، تو به نزد من نیامدی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بیماری فراق کشیدم نیامدی
ظالم به حال مرگ رسیدم نیامدی
زین دست و پا زدن نرسیدم به وصل تو
بهر تو بسملانه طپیدم نیامدی
رفتم ز خویش مژدهٔ وصلت شنیده دوش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.