نادیده مرا چون کند آن نور دو دیده
گویم پی تسکین دل خود، که ندیده
دست همه بربسته و دستی نگشاده
پای همه پی کرده و تیغی نکشیده
ترسم که نی ناوک او از تپش دل
در هم شکند همچو پر مرغ تپیده
معذور بدارم، که ز بیتابی شوق است
سوی تو اگر آمدهام ناطلبیده
هرگز سخنم را نشنیدیّ وبه رغمم
نشنیده نکردی که بگویم نشنیده
میلی رود آن عمر گرانمایه شتابان
خود را به سر ره برسان تا نرسیده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساسات خود بیان میکند که به دلیل عدم توجه معشوق، دچار درد و تپش دل است. او به عشقش اعتراف میکند که اگرچه همه چیز را از دست داده و هیچ اقدامی برای رسیدن به معشوق نکرده است، اما همچنان از شوق و بیتابی به سوی او میآید. شاعر از بیتوجهی معشوق رنج میبرد و میداند که ممکن است عشقش حتی از تپش دلش نیز خطرناکتر شود. او در این شعر به تأثیر گذر زمان و میل شدیدش به نزدیک شدن به معشوق نیز اشاره میکند.
هوش مصنوعی: چشمان زیبای تو مرا نادیده میگیرد، پس من به خودم میگویم که برای آرامش دل خود، برای کسی که هرگز ندیدمش، اینچنین فکر کنم.
هوش مصنوعی: همه در حالت محدودیت قرار دارند و هیچکس اقدامی نکرده است، همگی در جایی ثابت ماندهاند و هیچ جنگ و درگیریای به وقوع نپیوسته است.
هوش مصنوعی: ترس من این است که نی، به خاطر تپش و هیجان دل، صدایش را از دست بدهد و مانند پرندهای خسته و مضطرب، به هم بریزد.
هوش مصنوعی: من را ببخش، چون از شدت شوق و بیتابیام به سمت تو آمدهام بیاجازه و خواسته.
هوش مصنوعی: هرگز صحبتهایم را نشنیدی و به رغم اینکه نتوانستم بگویم نشنیدهای، تو همچنان من را شنیده نکردی.
هوش مصنوعی: عمر گرانبها و ارزشمند خود را به سرعت به مقصد برسان، قبل از اینکه به پایان برسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شادی ز دلم دور شد و خواب ز دیده
تا من نیم آن روی دلارام تو دیده
گر تو به تن و جان و دل و دیده نیائی
سوی تو فرستم دل و جان و تن و دیده
از من به جز آواز و حدیث ایچ نمانده است
[...]
ای رایت دولت ز تو بر چرخ رسیده
وی چشم وزارت چو تو دستور ندیده
بر پایهٔ تو پای توهم نسپرده
بر دامن تو دست معالی نرسیده
با قدر تو اوج زحل از دست فتاده
[...]
ای آنک تو را ما ز همه کون گزیده
بگذاشته ما را تو و در خود نگریده
تو شرم نداری که تو را آینه ماییم
تو آینه ناقص کژشکل خریده
ای بیخبر از خویش که از عکس دل تو
[...]
ای یار جفا کرده پیوند بریده
این بود وفاداری و عهد تو ندیده
در کوی تو معروفم و از روی تو محروم
گرگ دهن آلوده یوسف ندریده
ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند
[...]
ای آنکه رخ و زلف تو آرایش دیده
گردیده بسی دیده و مثل تو ندیده
از گوشه بسی گوشه نشین را که ببینی
در میکدهها چشم سیاه تو کشیده
چشمت به اشارت دل من برد و فدایت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.