گنجور

 
میلی

بشارت باد رندان را که ایام فراغ آمد

صبوحی کرده هر کس با دف و نی سوی باغ آمد

ز هر سو مطربی مانند بلبل در ترنم شد

ز هر سو ساقیی چون لاله با زرین ایاغ آمد

کمال عشق و جذب آرزوی آشنا بنگر

که آن بیگانه تا ویرانه ما بی‌سراغ آمد

جراحت بیش پا برجا نماند از جوشش خونم

مرا در دست هرگه پنبه‌ای از بهر داغ آمد

شبی کز غیر پنهان آمد و شمع مزارم شد

مرا شد داغ دل، گر بر سر خاکم چراغ آمد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیر شاهی

چمن سرسبز شد ساقی، گل و نرگس به باغ آمد

بده جامی، که دیگر باغ را چشم و چراغ آمد

چو بلبل با فغان، چون لاله در خون دلم، آری

از این گلشن نصیب عشقبازان درد و داغ آمد

تو کاندر پای دل خاری نداری، گشت بستان رو

[...]

حزین لاهیجی

نسیم حالت آور، پای کوبان، تردماغ آمد

به دل ها ذوق دست افشانی گل های باغ آمد

کدوی خشک زاهد را، دماغ از بوی می تر شد

بحمدالله که آب رفته، ما را در ایاغ آمد

رگ برق قدح، ره می زند خلوت گزینان را

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه