به اجل، کار دل زار مرا وا مگذار
به امید دگری کار مرا وا مگذار
ترک آزار مرا مرحمتش نام مکن
مرحمت میکنی، آزار مرا وا مگذار
بنشین، کار به جان آمده و جان بر لب
دم دیگر، دل بیمار مرا وا مگذار
بی غمم چون هدف ناوک آسودهدلان
جانب خاطر افگار، مرا وامگذار
عمر میلی به وفای تو تلف شد، زنهار
که حق خدمت بسیار مرا وا مگذار



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از آزار و رنجی که بر دلش وارد میشود، شکایت میکند و از محبوبش تقاضا دارد که او را در این درد تنها نگذارد. او حسرت و امید خود را بیان میکند و میخواهد که محبوب در برابر آلام او بیتفاوت نباشد. شاعر همچنین به وفاداری و تلاش برای عشق اشاره میکند و از محبوب میخواهد که این وفا را نادیده نگیرد و در کنار او بماند. در نهایت، او از محبوب میخواهد که در این مسیر دشوار، او را فراموش نکند.
هوش مصنوعی: به مرگ، لطفاً کار دل شکستهام را رها نکن و به امید کسی دیگر، امور من را ترک نکن.
هوش مصنوعی: اگر محبت تو به من، به این شکل باشد که آزارم کنی، نامش را مهربانی نگذار. اگر میخواهی محبت کنی، پس دست از آزار من بردار.
هوش مصنوعی: بنشین، چون کار به جایی رسیده که جانم به لبم آمده است. دل بیمارم را تنها نگذار.
هوش مصنوعی: من بیغم هستم، اما ای کسی که دل آسودهای داری، من را تنها نگذار و به حال دل پر از غم من توجه کن.
هوش مصنوعی: عمر من بیمیلی به وفای تو گذشت، پس لطفاً حق خدمت به من را فراموش نکن.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.