درین غمم که مباد از نگاه دم بدمش
به آشنایی پنهان کنند متّهمش
ز نامه حالت عاشق نمیتوان دانست
که غیر نام تو بیرون نیاید از قلمش
ز دردمندی من، غیر شاد و من خوشدل
که در نیافته بی درد لذت المش
رسیده خواریام آنجا که بی تو هم از رشک
به پیش غیر توانم فتاد در قدمش
نیاردم به نظر از غرور و پندارد
که میروم به سر راه انتظار کمش
به این غرض ز ستم ناله میکند میلی
که یار بشنود و یاد آرد از ستمش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از غم و درد عاشقانهاش صحبت میکند. او از این مینالد که عشقش پنهان است و کسی نمیتواند احساسات واقعی او را از لابلای نامهاش درک کند. او بیان میکند که حتی بدون معشوقش هم در زشتی و خاری قرار دارد و نمیتواند احساساتش را پنهان کند. شاعر به غرور اشاره میکند و میگوید که به خاطر عشقش انتظار میکشد. در نهایت، او با نالهای ستمگرانه، میخواهد که یار به درد و رنج او پی ببرد و یادش را زنده کند.
هوش مصنوعی: در این اندوهی که دارم، نمیخواهم کسی از نگاهش به طور پنهانی به من نزدیک شود و مرا متهم کند.
هوش مصنوعی: از نوشتههای یک عاشق نمیتوان فهمید که او چه حالتی دارد، زیرا تنها نام توست که از قلم او خارج میشود و غیر از آن چیزی نمینویسد.
هوش مصنوعی: من از درد و رنج خود ناراحت نیستم و خوشحال هستم، زیرا کسی که درد را درک نکرده، لذت شادیها را نمیفهمد.
هوش مصنوعی: به جایی رسیدهام که حتی در غیاب تو، از حسادت به دیگران نمیتوانم خود را کنترل کنم و فقط در سایهات احساس خوار بودن میکنم.
هوش مصنوعی: به نظر نمیآید که من از روی خودخواهی و اعتماد به نفس، به انتظارش نمیرسم.
هوش مصنوعی: در اینجا کسی به خاطر ستمی که دیده، با ناله و گلهای به یاد گرامیاش میافتد و امیدوار است که یارش صدای او را بشنود و سختیها و رنجهایی که تجربه کرده را به یاد بیاورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو در سخا و سخن قوت حیات نهاد
خدای عزوجل هر دم از دم و حکمش
خواص معجز عیسی و خضر کرد پدید
نتایج سر کلک از عنایت قلمش
مرا بخاسته ز آثار همت عالی
[...]
دلم خرید غم و جان فشاند در قدمش
گرش دمی نخورد غم شود گسسته دمش
غمش ز خوردن خون دل من آمد سیر
دلم هنوز به سیری نمی رسد ز غمش
شکست قلب دلم نادرست پیمانش
[...]
گر، ای نسیم، ترا ره دهنده در حرمش
ببوسی از من خاکی نشانه قدمش
بخوان به حضرت او زینهار از سر سوز
تحیتی که نوشتم، همه به خون رقمش
ز بعد عرض تحیت اگر به ما برسد
[...]
بلاست خط نگارین و زلف خود به خمش
دگر ز فتنه چه بر سر نوشته تا قلمش
به این جمال و نکویی که اوست میترسم
موحدان به خدایی کنند متهمش
اگر فریب ملایک دهد عجب نبود
[...]
ملک به سهو نویسد چو نامهٔ ستمش
سزد که خون شهیدان تراود از قلمش
کدام نامهٔ بیداد از او نوشته ملک
که من به قطرهٔ اشکی نوشته ام رقمش
چگونه جور به عنوان لطف بنویسد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.