آنکه کاری غیر آزار دل زاری نیافت
عالمی را کرد در آزار و آزاری نیافت
بزم استغنایش از من بس که امشب گرم بود
مدعی هم پیش او تقریب گفتاری نیافت
آن فرامُش وعد کرد امروز یاد ما، مگر
در کمند انتظار خود گرفتاری نیافت؟
یار چون بگذشت از من تا شود همراه غیر
منفعل برگشت، پنداری طلبکاری نیافت
وقت کشتن دست و پایی میزدم بیاختیار
جان به این شکرانه دادم کز من آزاری نیافت
آنکه خود را همچو میلی آرزومندی ندید
ناز خود را چون نیاز من خریداری نیافت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به درد و رنج دلسوز خود اشاره میکند و از آزار و بیتوجهی دیگران گله میکند. او به بزم زندگی اشاره دارد که تحت تاثیر غمهایش قرار دارد و در آنجا کسی به او توجه نمیکند. شاعر به یاری که از او دور شده فکر میکند و حالتی از ناکامی و انتظار در او ایجاد میشود. او به تلاشهای بیفایدهاش برای جلب توجه دیگران اشاره میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که دیگران به او توجهی ندارند و نمیتوانستهاند نیازی به عشق و محبت او را درک کنند.
هوش مصنوعی: کسی که هیچ کاری جز آزار دلهای داغدار نکرد، در نهایت نتوانست کسی را به زحمت و آزار بیندازد.
هوش مصنوعی: امشب مجلس دلنشینی برپا است و من از خودم و دستاوردهایم مطمئن هستم؛ به طوری که حتی مدعیان هم نتوانستند با او گفتوگویی برقرار کنند.
هوش مصنوعی: او امروز وعده داده بود که ما را فراموش نکند، اما آیا در دام انتظار خود گرفتار نشده است؟
هوش مصنوعی: دوست هنگامی که از کنارم میگذرد و با دیگری همراه میشود، به نظر میرسد که هیچ چیزی از من نمیخواهد و خواستهای ندارد.
هوش مصنوعی: در زمان خطر و هنگام مرگ، به طور ناخودآگاه تلاشی برای نجات خود میکردم، اما در عین حال به خاطر اینکه کسی از من آسیبی ندید، جانم را به شکرانه تقدیم کردم.
هوش مصنوعی: کسی که خودش را مانند کسی که خواستههایش را دنبال میکند نبیند، نمیتواند ناز و زیباییاش را برای کسی که به آن نیاز دارد به دست آورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عمر بگذشت و دلم جز عاشقی کاری نیافت
چشم یاری داشت از یاران ولی یاری نیافت
ای دل از کویش ببر سرمایه درد و نیاز
کین متاع کاسد اینجا هیچ بازاری نیافت
تا صبا زلفش برای صید دلها باز کرد
[...]
دل بسی گردید چون زلف تو دلداری نیافت
کو بغیر صید دلها در جهان کاری نیافت
هرکجا عشقت غمی دید اندر این جمعی که کرد
گوییا غیر از دل ما یار غمخواری نیافت
زاهدا زرق ریا در کوچه رندان مپوش
[...]
گشت عمر بخت ما، در رنگ مخمل، صرف خواب
حیف کاین نگشوده مژگان، ذوق بیداری نیافت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.