گر بشنوم که سوی رقیبان روی دگر
جایی روم که نام مرا نشنوی دگر
دیدی که شد به رغم تو از دیگری رقیب
امروز اگر ز من نشوی، کی شوی دگر؟
سر دادهای کهن سگ زنجیر خویش را
دلبسته کدام اسیر نوی دگر؟
با الفت چنان، گنهم آن قدر نبود
کز من جدا شوی و به من نگروی دگر
میلی ز اشک خود، طمع بهرهای مدار
تخمی که کشتهای به زمین، ندروی دگر



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از دلتنگی و جدایی ناشی از عشق سخن میگوید. او به محبوبش میگوید که اگر به رقیبانش رو کند و از او دور شود، بهتر است به مکانی برود که نام او را نشنود. او تأکید میکند که اگر محبوبش به دیگران توجه کند، دیگر نمیتواند به او برگردد. احساسات عمیق او به گونهای است که نمیتواند بدون عشق محبوبش زندگی کند و آگاهی میدهد که هرگونه تلاش برای جدایی از او نتیجهای نخواهد داشت. در نهایت، شاعر هشدار میدهد که اشکهایش نمیتواند به این جدایی فایدهای برساند.
هوش مصنوعی: اگر بشنوم که به سمت رقیبان میروی، جایی میروم که دیگر نام من را نشنوی.
هوش مصنوعی: دیدی که به رغم تو، امروز رقیب دیگری به میدان آمده است؟ اگر امروز از من فاصله بگیری، دیگر چه زمانی به من بازخواهی گشت؟
هوش مصنوعی: تو با چه کسی درگیر شدهای که به آن زنجیر قدیمی خود را رها کردهای؟ آیا به اسیری تازه دل بستهای؟
هوش مصنوعی: با محبت و دوستیای که بین ما برقرار است، گناه من به قدری نیست که تو از من جدا شوی و دیگر به من نگاه نکنی.
هوش مصنوعی: اگر بذری را در خاک کاشتهای و نشانی از رشد آن نمیبینی، انتظار نداشته باش که از آن بهرهبرداری کنی. در واقع، نباید به چیزی که نتیجهای ندارد، طمع ورزید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.