بار غم سنگیندلان بر جان غمفرسا نهند
هر که را از پا دراندازند، بر سر پا نهند
در مقام چارهسازی چون شوند این سرکشان
بر سر زخم تمنا، داغ استغنا نهند
منزلم از بس که چون ماتمسرا پر شیون است
خلق یکیک، چشم بر در، گوش بر غوغا نهند
شرم بادا عاقلان را، کز پی دفع جنون
داغ بر سر، بند بر پای من شیدا نهند
خلق را شد عذر تقصیرات تا تقریر حرف
با تو صد بیگانه، دل بر آشناییها نهند
پا برون نتوانم از ویرانه چون میلی نهاد
بس که طفلان سر به دنبال من رسوا نهند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تصویر کشیدن احساس غم و اندوه شاعر میپردازد. شاعر بیان میکند که بار غم سنگین بر دوش اوست و هر کس که باعث رنج او میشود، او را بیشتر در فشاری جدید قرار میدهد. او به نقد رفتاراتی اشاره دارد که در تلاش برای حل مشکلات سرکشان باعث افزایش زخمها و دردهایش میشوند. شاعر از وضعیت زندگیاش به مثابه یک ماتمسرا یاد میکند و احساس تنهایی و ناتوانی میکند. او به عذرخواهی دیگران نیز اشاره دارد که در تلاش برای جبران اشتباهات خودشان، دل به آشناییها میزنند. در نهایت، او از مشکلاتی سخن میگوید که نمیتواند از آنها فرار کند و به وضوح نشان میدهد که به خاطر دیگران در معرض عذاب و رسوایی قرار دارد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که افرادی که غم و اندوه زیادی را تجربه میکنند، بار سنگین این غم را بر دوش خود دارند. اگر کسی بتواند از این بار رهایی یابد و دوباره سر پا بایستد، نشاندهندهٔ قدرت و استقامت اوست که حتی در برابر مشکلات بزرگ هم میتواند دوباره سر بلند کند.
هوش مصنوعی: وقتی این سرکشان به فکر چارهسازی بیفتند، بر زخمهای درد و خواستههای مردم نمک میزنند و به جای پاسخ دادن، بر آنها زخم داغ بینیازی میگذارند.
هوش مصنوعی: خانهام پر از ناله و شیون است، مثل یک مجلس عزا. مردم یکییکی چشم به در دارند و گوش به صدای هیاهو.
هوش مصنوعی: شرم بر عاقلان که برای مقابله با جنون، داغی بر سر و بندی بر پای عاشق بگذارند.
هوش مصنوعی: مردم به خاطر اشتباهات خود، بهانههایی میآورند تا بتوانند سخن خود را به تو برسانند، اما دلشان به روابط و آشناییهای خود بند است.
هوش مصنوعی: نمیتوانم از این خرابه خارج شوم، چون هنوز در دلم شوقی هست و بچهها مرا دنبال میکنند تا رسوایی به بار بیاورند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وقت گل، خوبان چو بزم عیش در صحرا نهند
عاشقان را تازه داغی بر دل شیدا نهند
نازنین را عشق ورزیدن نزیبد، جان من
شیرمردانِ بلاکش پا در این غوغا نهند
دیدهٔ نااهل باشد بر چنان رویی دریغ
[...]
زلف مشکین را چو خوبان بر رخ زیبا نهند
نعل بر آتش ز بهر بردن دلها نهند
هر خدنگی کافکنند از تیر مژگان بر جگر
مرهمی دیگر ز درد و داغ بر بالا نهند
وصف حسن دوست پیش جاهلان کج نظر
[...]
داغ ناسور مرا گر بر دل صحرا نهند
از خجالت لاله ها بر کوه پا بالا نهند
از لب پیمانه ها خیزد نوای العطش
پنبه مغز مرا گر بر سر مینا نهند
این عزیزانی که من در مصر دولت دیده ام
[...]
برگ عیشی قسمت ما نیست در بستان هند
همزبان ما نشد جز طوطی از سبزان هند
بلبل گلزار ایرانم، بدآموز گلم
برنمیتابد دماغم سنبل و ریحان هند
چون قفس تنگ است بر ما عندلیبان این چمن
[...]
نسبتی باشد بتان هند را با پان هند
حاصلی نبود بجز خون خوردن از سبزان هند
می کنند از بس زموی سر خودآرایی بجاست
گر به درد آید سر معشوقی مردان هند
در سواد هند دست از لذت دنیا بشوی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.