دامان ناز برزد وتیغ جفا گرفت
سرمست در رسید و گریبان ما گرفت
گردید تیر غمزه مستش به خون من
هر چند دست او به شفاعت حنا گرفت
شب گفتم آنقدر سخن از بیخودی به یار
کش خواب از فسانه بی مدعا گرفت
آن شاخ گل، شکفته ز اهل وفا گذشت
تا از نسیم آه که بوی وفا گرفت؟
میلی ترا کسی که ملامت ز عشق کرد
آهوی نیم جان به کمند بلا گرفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زیبایی و دشواری عشق سخن میگوید. او با تصاویری از دلگدازی و جذابیت معشوق، از درد و رنجی که در عشق تجربه کرده، صحبت میکند. تصویری از جذابیت و درد سرمستی عشق و تأثیر آن بر زندگی او به نمایش گذاشته شده است. شاعر به شفاعت و وفای معشوق اشاره میکند و نیز به حسرت و غمهایی که عشق با خود به ارمغان میآورد. بهطور کلی، شعر حالتهای مختلف عشق، از شوق و وفا تا درد و ملامت را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: دستهای نازک و زیبا پرده را کنار زد و با تندی و بیرحمی، من را که سرمست و شاداب بودم، به دامن خود کشید و به سختی به چنگ آورد.
هوش مصنوعی: چشم نازک او مانند تیری بر قلبم نشسته و مرا به گریه و اندوه انداخته است، هرچند او دستش را به نشانه ی حمایت و مهربانی رنگ کرده است.
هوش مصنوعی: در شب، با خودم فکر میکردم که چقدر درباره بیخود بودن و شیفتگی به محبوبم صحبت کردهام، تا اینکه خواب از قصهای بیادعا به سراغم آمد.
هوش مصنوعی: شاخ گل که از محبت و وفا شکوفا شده بود، با نگاهی به نسیم آه، بوی وفا را به خود جذب کرد و از آن گذشت.
هوش مصنوعی: کسی که به عشق تو خرده گرفت، به مانند آهویی نیمه جان در دام سختی گرفتار شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
انوار وجه توست که ارض و سما گرفت
کلِ وجودْ جودِ وجودِ شما گرفت
در نور مهر ذرهٔ سرگشته محو شد
لاهوتیئی ز های و هویات هوا گرفت
بلبل خروش دارد و پروانه سوز دل
[...]
دل ناگرفته خال تو در زلف جا گرفت
مرغی عجب به دامِ تو افتاد و پا گرفت
با سرو از لطافت قدّ تو بادِ صبح
هر نکته یی که گفت چمن از هوا گرفت
بر باد رفت حاصل عمر عزیز من
[...]
از سرمه، نرگست همه رنگ حنا گرفت
در آب و گل کلاله شمیم صبا گرفت
در خواب عاشق آمدی و پای نازکت
چندان بدیده سود که رنگ حنا گرفت
بس نخل آرزو که زدم بر زمین دل
[...]
آتش که شعله عاریت از جان ما گرفت
چون برق عشق بود که در آشنا گرفت
ای بس که در فراق تو از بخت واژگون
نفرین خویش کردم و گردون دعا گرفت
هر جا که جان خسته به بیماری ئی فتاد
[...]
از فیض گریهام مژه نشو و نما گرفت
سامان صد بهار چمن زین گیا گرفت
نیرنگ عشق بین که به یک تار زلف یار
سرتاسر زمانه به تار بلا گرفت
بگداختم ز رشک که شمع سحرگهی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.