گنجور

 
میلی

شب به مستی گله چندان ز عتابش کردم

که بر افروخته از جام حجابش کردم

منفعل گشتم ازو، گرچه نمی‌گفت جواب

بس که از پرسش بسیار، غذابش کردم

از دلم رفت برون رشک سوال دگران

هر گه اندیشه ز تلخیّ جوابش کردم

دوش همخانه شد از ناله زارم بیدار

گرچه صد بار ز افسانه به خوابش کردم

خانه صبر چنان سست بنا شد میلی

که به یک دم ز نَمِ گریه خرابش کردم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جامی

نامه مردم چشمم ز گنه شسته نشد

گرچه از گریه دو صد بار پر آبش کردم

تا رهد زآتش فردای قیامت امروز

به نظر در رخ زشت تو عذابش کردم

فرخی یزدی

شب چو در بستم و مست از مِیِ نابش کردم

ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم

دیدی آن تُرکِ خَتا دشمن جان بود مرا

گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم

منزلِ مردمِ بیگانه چو شد خانهٔ چشم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه