گنجور

 
میلی

زلفت زبان طعنه به بخت نگون کشید

آهوی عقل را به کمند جنون کشید

نزدیک شد که مهر سرایت کند درو

چون می ز بس که خون دل گرمخون کشید

می با تو غیر خورد و ز بخت زبون مرا

از بزم وصل، شحنهٔ غیرت برون کشید

صد مرغ دل تپید ز پا بستگی به خاک

صیاد غمزهٔ تو چو دام فسون کشید

وقت نصیحت خرد آن مست در رسید

پندش ز یک نظاره به حرف جنون کشید

میلی به بزم رشک، علی‌رغم مدعی

خونابهٔ ستم چو می لاله‌گون کشید

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
وحشی بافقی

شوقم گرفت و از در عقلم برون کشید

یکروزه مهر بین که به عشق و جنون کشید

آن آرزو که دوش نبودش اثر هنوز

بسیار زود بود به این عشق چون کشید

فرهاد وضع مجلس شیرین نظاره کرد

[...]

بیدل دهلوی

از کشمکش‌ کف تو می لاله‌گون ‌کشید

دامن کشیدن تو ز دستم به خون کشید

پر منفعل دمید حبابم درین محیط

جیبم سری نداشت ‌که باید برون‌ کشید

بیش ازدمی به همت هستی نساخت صبح

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه