گنجور

 
میلی

زان مژه غیر خدنگ بلا ندهی

دامن غمزه به دست وفا ندهی

وه که نیایی و وعده آمدنی

بهر تسلی خاطر ما ندهی

لاف مصاحبت تو زنم بر غیر

گرچه جواب سلام مرا ندهی

کشتن اهل محبت اگر گنه است

ترک گنه ز برای خدا ندهی

دست من ای غم و دامن تو که ز دست

دامن میلی بی‌سر و پا ندهی

 
 
 
گنجور رومیزی
میلی

دل به تو بستم و ترک جفا ندهی

جان به تو دادم و داد مرا ندهی

ناز و عتاب تو کمتر اگر نشود

داد کسی تو به روز جزا ندهی

دل تپدم ز خیال سوال رقیب

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه