هر طرف از تو دل سوخته داغی دارد
چشم بد دور، چه آراسته باغی دارد
تا دگر از که فریبی ز جنون خورده که باز
دل بر هم زده، آشفته دماغی دارد
اضطراب طلب از بس که غلو کرد به دل
یک دم آرام کجا بهر سراغی دارد
صید مژگان تو از زلف چه اندیشه کند
مرغ بسمل شده، از دام فراغی دارد
بیکسی بین که به صحرای بلا چون میلی
کشته عشق، نظر بر ره زاغی دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساسات و دردهای عمیق عاشقانه اشاره میکند. او میگوید هرکس در دل خود داغی دارد و باغی زیبا در چشمهایش وجود دارد. او از فریب و جنونهای عاشقانه صحبت میکند و بیان میکند که اضطراب عشق موجب بیقراری او شده است. همچنین به تردید و فکرهای بیپایان درباره محبوب اشاره میکند و در نهایت به تنهایی و مشکلاتی که عشق به همراه دارد، میپردازد. در کل، این شعر به بررسی عواطف پیچیده و چالشهای ناشی از عشق و تنهایی میپردازد.
هوش مصنوعی: هر گوشهای از دلها به خاطر تو داغ و سوخته است، کاش چشمهای بد از تو دور باشند، زیرا باغی که تو را در خود دارد، بسیار زیبا و دلنشین است.
هوش مصنوعی: شخصی که به شدت دچار عشق و جنون شده و به همین دلیل دلش دوباره درگیر احساساتش شده، اکنون در وضع روانی ناپایداری به سر میبرد و ذهنش پریشان است.
هوش مصنوعی: اضطراب و تشویش ناشی از خواستهها و آرزوها به قدری شدت گرفته که قلبم هیچ وقت نمیتواند آرامشی پیدا کند و برای یافتن آرامش، نمیداند باید به کجا برود.
هوش مصنوعی: مرغی که در قفس گرفتار شده، نمیتواند به فکر زلف و موی تو باشد. آنقدر درگیر رنج و درد خود است که فرصتی برای اندیشیدن به زیباییهای بیرونی ندارد.
هوش مصنوعی: تنهایی را در نظر بگیر که در دشت دشواریها، به عشق کشته شده، و در حالی که چشمانش به راه زاغی دوخته است، در انتظار است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
لاله از آتش سودای تو داغی دارد
غنچه از بوی خوشت تازه دماغی دارد
گلشن چشم من از خون جگر گلزارست
قامت سرو تو گر میل به باغی دارد
راه دل گر چو شب زلف تو باشد تاریک
[...]
هر دلی در دو جهان چشم و چراغی دارد
دل ما در دو جهان بی تو فراغی دارد
هیچ جانیست که بوی تو بدانجا نرسد
بشنود نکهت آن هر که دماغی دارد
این همه قصه «احییت لکی اعراف » چیست؟
[...]
هر کسی موسم گل گوشه باغی دارد
ساکن کوی تو از روضه فراغی دارد
من در این کوی خوشم، گرچه به جنت رضوان
مجلس خرم و آراسته باغی دارد
لاله بین چاک زده پیرهن خون آلود
[...]
گرچه دل ز آتش هجران تو داغی دارد
باز حال رخت از لاله فراغی دارد
همه شب شمع رخت روشنی دیده ماست
ای خوش آن کس که چنین چشم و چراغی دارد
ما و کوی تو و صوفی و بهشت و رضوان
[...]
باز دل چشم هوس در پی داغی دارد
باز پروانه ما رو به چراغی دارد
میرود بیسر و پا، سر به هوا، ناپروا
باز شوریدهدل، آشفته دماغی دارد
عمرها پای طلب داشت به دامان شکیب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.