ره غلط کرده خیالش به دل ریش آمد
همچو شاهی که به ویرانه درویش آمد
خواری و زاری من دید و به حالم نگریست
آشنایی که درین گوشه مرا پیش آمد
هیچ کس در پی رسوایی دل نیست، ولی
چه توان، چون ز تحمل غم دل بیش آمد
نقد جان بر سر دل عاقبتالامر نهاد
هر که سوی تو به دنبال دل خویش آمد
نیش عقرب ز یکی بیش ندیدیم، ولی
عقرب زلف ترا هر سر مو نیش آمد
ای مسلمان که دل اندر گرو دین داری
بر حذر باش که آن کافر بد کیش آمد
لب پر شور تو در خاطر میلی بگذشت
تازه بازم نمکی بر جگر ریش آمد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر که به زیبایی احساسات عمیق را بیان میکند، حول محور عشق و درد دل میچرخد. شاعر از خیالات و والایی عشق سخن میگوید که باعث رنجش او شده است. او به حالتی اشاره میکند که در آن چون شاهی در ویرانهای گم شده، در میان زاری و خواری خود به عشق میاندیشد. شاعر از حسرت و رسوایی گله میکند و در عین حال به تأثیرات منفی عشق و جدایی اشاره دارد. عشق و دل شکستن پایانی بر زندگی عاطفی او دارد، به ویژه در مواجهه با زیبایی و جذابیتی که نامحبوب به نظر میرسد. در نهایت، او برآمده از این درد و رنج، با ناامیدی به عشق خود مینگرد و به دیگران هشدار میدهد که مراقب عشقهای کاذب باشند.
هوش مصنوعی: خیال او به دل شکستهام راهی اشتباه پیموده و مانند پادشاهی شده که به خرابهای از زندگی یک درویش وارد شده است.
هوش مصنوعی: دوستی که به حال و روز من توجه کرد، شاهد بیپناهی و غمگینی من بود.
هوش مصنوعی: هیچکس تمایل ندارد که دلی را خجالتزده کند، اما چه میتوان کرد وقتی که انسان از تحمل دردها و غمهای دلش فراتر میرود.
هوش مصنوعی: هر کسی که با دل خود به سوی تو آمد، در نهایت جان خود را هم برای محبت و عشق تو فدای کرد.
هوش مصنوعی: ما فقط یک بار نیش عقرب را تجربه کردهایم، اما هر یک تار مو از زلف تو برای ما به اندازهی یک نیش دردناک است.
هوش مصنوعی: ای مسلمان، که برای ایمان خود ارزش قائل هستی، هوشیار باش؛ زیرا ممکن است کسی با اعتقادات نادرست به تو نزدیک شود.
هوش مصنوعی: لب پرشور تو در یادم باقی است و همچنان حسرتی تازه بر دلم نشسته که مثل نمکی بر زخمم میزند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
باز پیرانه سرم واقعه یی پیش آمد
با که گویم که چه پیشِ من بی خویش آمد
رفته بودم پس کار خود و دل بنهادم
ناگهم واقعه ای صعب چنین پیش آمد
عشق با شاهدِ سلطان سر ظالم زینهار
[...]
باز عشق آمد و دیوانگیم پیش آمد
بر دلم از مژه غمزه زنی نیش آمد
خرد و صبر سر خویش گرفتند و شدند
هر چه آمد ز برای دل درویش آمد
دی به نظاره او رفت رهی بر سر راه
[...]
روز هجران تو، یارب! ز کجا پیش آمد؟
این چه روزیست که پیش من درویش آمد؟
آن بلایی که ز اندیشه آن میمردم
عاقبت پیش من عاقبت اندیش آمد
با قد همچو خدنگ از دل من بیرون آی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.