باز تیر مژه بر جان بلاکش زد و رفت
همچو برق آمد و در خرمنم آتش زد و رفت
باز سر در پی دیوانه سواری دارم
که ره قافله عقل، پری وش زد و رفت
دادخواهانه دویدم که عنانش گیرم
در عتاب آمد و مهمیز بر ابرش زد و رفت
زلف او با همه آشفتگی آمد به دلم
طعنه تفرقه بر جان مشوش زد و رفت
میلی آمد به خود از مستی شب، وقت صبوح
بار دیگر دو سه جام می بی غش زد و رفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف تجربهای عاشقانه و پرتنش میپردازد. دلش میخواهد معشوقش را در کهکشانی از زیباییها و سرمستیها دنبال کند، اما معشوق با سرعت و بیرحمی از او دور میشود. شاعر احساس میکند که در پی عاشق دیوانهای است که عقلش را تحتالشعاع قرار داده و او را بیپناه رها کرده است. وجود زلف و زیبایی معشوق مانند آتش در خرمنش است، در حالی که به دنبال او میدود اما بینتیجه میماند. این سرآغاز و پایان یک شب مستی را به تصویر میکشد که شاعر بار دیگر به شوق مینشیند، اما همه چیز ناگهانی و بیخبر از دست میرود.
هوش مصنوعی: چشم او مانند تیر زهرآلودی به دل عاشق زخم زد و رفت. مانند برقی که ناگهان میدرخشد، آمد و دل مرا در آتش عشق سوزاند و بیدرنگ رفت.
هوش مصنوعی: دوباره به دنبال فردی بیپروا و سرکش هستم که مسیر منطقی را رها کرده و به سمت زیباییهای زندگی رفته است.
هوش مصنوعی: با شوق و اشتیاق تلاش کردم تا او را متوقف کنم، اما او با عصبانیت به من پاسخ داد و با شتاب به راهش ادامه داد.
هوش مصنوعی: موهای او با تمام بینظمیاش، به دلم طعنهای از جدایی زد و با حالتی ناآرام از پیشم رفت.
هوش مصنوعی: در زمان صبح، بعد از یک شب پر از مستی، شخصی دوباره دو یا سه جام شراب صاف و بدون ناخالصی نوشید و سپس رفت.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.