گنجور

 
میلی

از جا دلم به جلوه حیرت‌فزا مبر

جا در دلم بگیر و دلم را ز جا مبر

تا بشنود حدیث ملال‌آور ترا

قاصد، پیام ما ببر و نام ما مبر

بیگانه کردم از تو به صد حیله خویش را

بازم ز ره به یک نگه آشنا مبر

دارد هوای بزم رقیب، آفتاب من

ای شوق، همچو سایه مرا از قفا مبر

هر دم دلا مگو که مرا درد او دواست

نادردمند! این هم نام دوا مبر

میلی چنین که بر جا بر او کرده مدعی

بیهوده رنج در طلب مدعا مبر

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
نظیری نیشابوری

منشین به شاهد آب رخ پارسا مبر

آیینه صفا به دم بی صفا مبر

دور از طریق تهمت اگر جیب مریم است

دل های پاک معتقدان را ز جا مبر

از کوی چون به جانب خلوت روان شوی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه