از مستی شب، زلف تو بیتاب نماید
از آتش می، لعل تو بیآب نماید
حسن تو ز آسیب نگاه هوسآلود
چون مجلس بر هم زده اسباب نماید
هر چشم زدن، آهوی ناخفته شب تو
اظهار خمار و هوس خواب نماید
مژگان تو در پیش سر افکنده ازین شرم
کر چشم تو آثار میناب نماید
کیفیت امشب گذرا بوده که امروز
از رنج خمار اینهمه بیتاب نماید
چون اشک من آن خانهنشین پردهدری کرد
از شرم، کنون چون در نایاب نماید
میلی شده پابسته آن زلف و به چشمش
مژگان تو چون خنجر قصاب نماید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذبه معشوق میپردازد و اختلاف حالتهای عاشق را در مواجهه با عشق و زیبایی او بیان میکند. شاعر از مستی و شوقی که در نتیجه وجود معشوق ایجاد میشود سخن میگوید و به تأثیر نگاه و زیبایی او بر دل و جانش اشاره میکند. همچنین اشاره به احساس درد و بیتابی ناشی از فاصله و دلتنگی دارد و به نوعی نشاندهنده جنبههایی از عشق راوی است که همواره بین شوق و رنج در نوسان است. در نهایت، تصویر زلف و مژگان معشوق بهعنوان نمادهای زیبایی و قدرت تأثیرگذاری توصیف میشوند.
هوش مصنوعی: در شبهای سرخوشی، وقتی مینوشیم، زلف تو به شدت درهم میآید و از شدت احساس، لعل زیبای تو به نظر میرسد که انگار در آب غوطهور نیست.
هوش مصنوعی: چشمان تو با زل زدن هوسآلود، زیباییات را تحت تأثیر قرار میدهد و مانند یک مجلس شلوغ، همه چیز را به هم میزند.
هوش مصنوعی: هر بار که نگاه میکنی، گویی آهویی که در شب خوابش نبرده، حسرت و آرزوی خواب را ابراز میکند.
هوش مصنوعی: چشمهای تو به خاطر شرم از نگاه کردن، به زمین افتاده و مژگان زیبایت، خود نمایی میکند.
هوش مصنوعی: شب گذشته بهسرعت گذشت و حالا امروز، از درد و رنج ناشی از مستی، اینهمه بیتابی به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: وقتی که اشک من از شرم پرده را کنار زد و به خانهنشینی پایان داد، اکنون چگونه میتواند در نایاب بودن خود را نمایش دهد؟
هوش مصنوعی: موهای او به قدری جذاب و دلربا هستند که گویی به زمین چسبیدهاند، و مژگان چشمانش چنان تیز و برنده است که انگار مانند چاقوی قصاب عمل میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عالم چو مثالی است که در آب نماید
یا نقش خیالی است که در خواب نماید
یا ظل وجودی است که موجود به جود است
همسایه در این سایه به اصحاب نماید
هر ذره ز خورشید جمالش که نموده
[...]
زلف تو سراسر شکن و تاب نماید
لعل تو لبالب شکر ناب نماید
چشم تو محالست که بر حال من افتد
بختم مگر این واقعه در خواب نماید
طراری آن طره ز رخسار تو پیداست
[...]
زلف و رخ تو چون شب مهتاب نماید
خط بر رخ تو سبزه سیراب نماید
بر روی تو دلها همه شد زار و نگون سار
چون پرتوی قندیل که در آب نماید
گفتم که شبی چشم تو در خواب ببینم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.