جفا کشی که ز بزم تو خوار برخیزد
مرا ببیند و امّیداوار برخیزد
قیاس رشک ازین کن که نیم کشته هجر
ز بزم وصل تو بیاختیار برخیزد
گذشتنت ندهد شوق را چنان تسکین
که عاشق از گذر انتظار برخیزد
به بزم او مبریدم، ازین چه سود که من
خجل نشینم و او شرمسار برخیزد
برون میا دو سه روزی ز خانه، گر خواهی
که بوالهوس ز ره انتظار برخیزد
خوشم که بشکندش دل ز دیدن میلی
زبزم، غیر چو امّیدوار برخیزد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ابراز عواطف و احساسات عاشقانه خود میپردازد. او از رنج و انتظار ناشی از دوری معشوق میگوید و بیان میکند که عشق او آنقدر عمیق است که حتی یاد و دیدن معشوق در بزم نیز باعث میشود دل عاشق بشکند. شاعر از سختیهای عشق و انتظار مینالد و تأکید دارد که ورود معشوق به زندگیاش میتواند احساس آرامش و شوق را به او برگرداند، اما در غیاب او تنها خجالت و شرمساری برایش باقی میماند. در نهایت، او بر این باور است که آرزو و امید به دیدن معشوق، همچنان در دلش زنده است.
هوش مصنوعی: کسی که به من بیمحلی کند و از میهمانی تو برود، اگر من را ببیند، امیدوار است که روزی دوباره به خوب بودن من پی ببرد.
هوش مصنوعی: حسرت و حسادت را از این موضوع درک کن که حتی نیمهکشتهای که از جدایی تو رنج میبرد، در اثر شادی و زیبایی وصالت بهطور ناخواسته از جا برمیخیزد.
هوش مصنوعی: گذشت زمان شوق و اشتیاق را به آرامشی نمیرساند که عشق ورزنده، از انتظار و حسرت بر خیزد و به زندگی ادامه دهد.
هوش مصنوعی: من در محفل او حضور دارم، اما چه فایده که من شرمندهام و او با خجالت از جا برمیخیزد.
هوش مصنوعی: برای چند روزی از خانه بیرون نرو، اگر میخواهی که دل شیدا و هوسباز به خاطر انتظار برپا نشود.
هوش مصنوعی: از دیدن کسی که به او علاقه دارم، خوشحالم که دلش بشکند. به جز امیدی که دارم، نمیتوانم برخیزم و ادامه دهم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هرآن نسیم که ازکوی یار برخیزد
زبوی اودل وجان را خمار برخیزد
دهند گردن تسلیم سروران جهان
بهر قلاده که از زلف یار برخیزد
اسیر عشق برند از قبیلهای عرب
[...]
نسیم صبحدم از مرغزار برخیزد
هزار زاری از مرغِ زار برخیزد
به رنگ و بوی تو گر بشکفد گل صدبرگ
هزار ناله ز جان هزار برخیزد
چنان به دیده درآمد خیال نرگس مست
[...]
نگه ز دیده من اشکبار برخیزد
نفس ز سینه من زخمدار برخیزد
هزار میکده خون حلال می باید
که نرگس تو ز خواب خمار برخیزد
بر آبگینه من گرد راه افشاند
[...]
به عزم جلوه چو آن گلعذار برخیزد
نشان عافیت از روزگار برخیزد
ز شوق تیر نگنجند آهوان در پوست
به عزم صید چو آن شهسوار برخیزد
اگر به مرده صد ساله بگذری ز لحد
[...]
چو از کنار من آن غمگسار برخیزد
غمی به قصد من از هر کنار برخیزد
هجوم رشک مرا بین که بر گذرگاهش
ز دیده آب زنم تا غبار برخیزد
ز رفتن تو به یاد آورم چو طوفانم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.