چو همرهی به من آن سرو خوشخرام کند
ز بیم طعنه، به هرکس رسد سلام کند!
خیال وصل تو در خاطر است خلقی را
کسی ملاحظه خاطر کدام کند؟
ز دیدن تو دلم یافت لذّتی که فلک
نعوذباللّه اگر فکر انتقام کند؟
رسانده مردن دل به آنکه گر خواهد
به یک نگاه دگر، کار خود تمام کند
نه آشنا و نه بیگانهای، نمیدانم
که اختلاط چنین را کسی به نام کند
به آن رسیده که میلی ز تلخکامی هجر
می وصال تو بر خویشتن حرام کند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل دربارهٔ عشق و دلبستگی به محبوب سخن میگوید و اضطراب خود را از طعنهها و نظرات اطرافیان ابراز میکند. او به شدت تحت تأثیر خیال وصال محبوب است و حس میکند که تعلق خاطر به او هیچکس را نگران نمیکند. عشقش به محبوبش به او لذتی عمیق میدهد که اگرچه ممکن است به اندیشهٔ انتقام منتهی شود، اما در واقع او را به سوی وصال نزدیکتر میکند. همچنین، شاعر از سردرگمی خود در احساسات میگوید و به طرز عجیبی در عشقش سرگشته است، بهطوری که نمیتواند مرز بین آشنا و بیگانه را تشخیص دهد. در نهایت، او برمیآید از تلخی دوری، و عشقش را به محبوب کمکم به خود حرام میکند.
هوش مصنوعی: زمانی که آن دختر زیبا و خوشهیکل در کنار من باشد، از ترس انتقاد دیگران، به هر کسی که ملاقات میکند، سلام میدهد!
هوش مصنوعی: اندیشهی وصال تو در ذهن مردم است، اما چه کسی به احساسات و افکار آنها توجه میکند؟
هوش مصنوعی: دیدن تو به دلم شادی و لذتی بخشیده که حتی اگر آسمان هم بخواهد تلافی کند، نمیتواند این حس را از من بگیرد.
هوش مصنوعی: دل را به مرز مرگ نزدیک کردهام، به طوری که اگر او بخواهد، فقط با یک نگاه دیگر میتواند کار خود را یکسره کند.
هوش مصنوعی: شما نه دوست هستید و نه دشمن، و من نمیدانم که آیا میشود چنین حالتی را نامگذاری کرد یا نه.
هوش مصنوعی: به جایی رسیدهام که حتی تلخی دوری تو هم مرا از عشق و وصالت دور میکند و آن را بر خودم حرام میدانم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تویی که صبح عدو هیبت تو شام کند
امور ملک مثال تو با نظام کند
زصبح تیغ تو روشن ترست و هیبت او
حیات حاسد تو تیره تر زشام کند
عنایت فلکی نزد تو مقیم شود
[...]
ز انتصاف و ز انصاف او شگفتی نیست
ذوات مخلب اگر چینه حمام کند
سگان صید ورا چون قلاده نو باید
زیال شیر به روز شکار خام کند
اسیر عشقم و هر کس مرا غلام کند
به گوش حلقهام از حلقههای دام کند
چه بخت بی اثرست این که جزو ناری من
دمیکه شعله کشد کار پخته خام کند
چرا نگرید بلبل که بیوفائی دهر
[...]
به هر چمن قد موزون او خرام کند
ز طوق فاختگان سرو چشم وام کند
نوشته نام مرا بر کنار نامه غیر
کس این توجه بیجای را چه نام کند
خط سیاه دل از تیغ رو نگرداند
[...]
به روز وصل تو خواهم گرفت دوران را
تمام زهر هلاهل گرم به جام کند
به وصل یار رسیدم دگر چه خواهد کرد
بگو به چرخ که شمشیر در نیام کند
اگر تمامی اجزای چرخ را یک سر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.