تا فاش شود راز دلم، بیخبری چند
گویند ازو بهر فریبم خبری چند
هر روز دهد حسن ترا رونق دیگر
کیفیت نظّاره صاحبنظری چند
یا منع کن ای ناصحش از رفتن هر بزم
یا درگذر از سرزنش دربهدری چند
آسودگی بزم وصالش ننماید
گر در ره این کعبه نباشد خطری چند
نشنیده جواب تو برم نامه برآید
بیتابی من بیند و سازد خبری چند
صد ناوک غیرت شکند در دل میلی
خاری که خلد در جگر بیجگری چند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و مخفی شاعر نسبت به معشوق میپردازد. شاعر از بیخبری و اسرار دل خود صحبت میکند و به چالشهای عشق اشاره میکند. او از زیبایی معشوق و تغییرات آن یاد میکند و در عین حال از ناامیدی و دردهای عشق میگوید. شاعر از نصیحتها و سرزنشهایی که ممکن است در اثر عشقش اتفاق بیفتد، ابراز نگرانی میکند و در نهایت به احساس درونی خود و تلاش برای بیان آن اشاره دارد. در کل، این شعر تصاویری از عشق، غم و کنشهای درونی شاعر را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: تا وقتی که راز دلم روشن شود، دیگران چقدر از آن بیخبرند و چندین بار به خاطر فریب دادن من، در موردش صحبت کنند.
هوش مصنوعی: هر روز زیبایی تو به شکلی جدید جلوهگری میکند و به تماشای تو افرادی با دانش و بینش متفاوت میآیند.
هوش مصنوعی: یا اگر نمیخواهی او در گردهماییها شرکت کند، به او توصیه کن که از رفتن خودداری کند، یا اینکه از سرزنشکردنش در حال بیخانمانی بگذر.
هوش مصنوعی: آسودگی و خوشحالی در مجلس وصال او به نمایش درنمیآید، مگر اینکه در راه این کعبه، خطرات و چالشهایی وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: من منتظر جواب تو هستم و این انتظار باعث بیتابی من شده است. اگر نامهای به تو بفرستم، شاید این بیتابی من را احساس کنی و از آن خبرهایی به دست آوری.
هوش مصنوعی: صد تیر غیرت در دل میزند به میلِ خار که بهشت در دل کسی است که بیدل است و بیعاطفه.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بیخبر از گریهٔ خونینجگری چند
باز آی، که در پای تو ریزم گهری چند
سوز دل عشاق چه دانند که چونست
بگریخته از داغِ بلا بیجگری چند
چون لاله به داغ دل و خوناب جگر باش
[...]
در خویش چو گردون نکنی تا سفری چند
از ثابت وسیارنیابی نظری چند
از خانه زنبور حوادث نخوری شهد
تا در رگ جانت ندود نیشتری چند
شیرازه دریای حلاوت رگ تلخی است
[...]
یک بار نکردیم در آن دل اثری چند
شرمندة آزردن آه سحری چند
گر دامن پاکت نبود روز قیامت
چون عذر توان خواست ز دامان تری چند!
اسباب جهانگیری عشق است مهیّا
[...]
کردی چو کباب ستم عشوه گری چند
یابی نمک گریهٔ خونین جگری چند
در راه تمنای تو بی پا و سری چند
از دیده برون ریخته لخت جگری چند
بشکن قفس سینه و بر باد ده ای آه
[...]
دنیا وتلاش هوس بیخبری چند
پیچید هوای کف خاکی به سری چند
هنگامهٔ اسباب ز بس تفرقهساز است
غربال کنی بحر که یابی گهری چند
بیرنج تک و دو نتوان آبله بستن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.