باز آتشی به جان بلاکش فکندهام
خود را به دست خویش در آتش فکندهام
سرگرمیی به عشق خودم دست داده است
هرگه نظر بر آن رخ مهوش فکندهام
من از کجا، خیال عنانگیری از کجا
خود را بس اینکه در ره ابرش فکندهام
نقش تو چون گذشته به دل، صد شکن درو
از پیچ و تاب زلف مشوش فکندهام
رخت صلاح و زهد در آتش فکندهایم
میلی نظر چو بر می بیغش فکندهام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احوالات عاشقانه و شعف خود میپردازد. او بیان میکند که خود را در آتش عشق میسوزاند و تمام توجه و فکرش به معشوقش معطوف است. او از دلسوختگی و شرر عشق سخن میگوید و به زیباییهای معشوقش اشاره میکند که بر دلش اثر عمیق گذاشته است. همچنین، شاعر از تأثیر زلف و چهره محبوب بر احساساتش و رهایی از زهد و صلاح، به خاطر عشق به معشوق، صحبت میکند. به طور کلی، شعر بیانگر عواطف شدید و پیچیدگیهای عشق است.
هوش مصنوعی: من دوباره آتشی در دل آن محبوب افکندهام و خودم هم به دست خودم در آتش عشق افتادهام.
هوش مصنوعی: من به عشق خود مشغول هستم و هرگز چشم از چهرهی زیبا و دلنشین او برنمیدارم.
هوش مصنوعی: من از کجا آمدهام و چطور میتوانم خود را کنترل کنم؟ فقط به این دلیل که در مسیر ابر او قدم گذاشتهام.
هوش مصنوعی: تصویر تو هنوز در دل من باقی مانده است و من از زیبایی و پیچش موهایت، به شدت تحت تأثیر قرار گرفتهام.
هوش مصنوعی: ما لباس تقوا و زهد را در آتش افکندهایم و هیچ تمایلی به نگاه کردن به آن نداریم، بلکه به شراب بیدردسر و نابخته مینگریم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.