شرمندهام که روی دلی چون نمود و رفت
صد سرزنیش ز ناکسی من شنود و رفت
بهر فریب ساده دلان، مست ناز من
از بزم غیر آمد و خود را نمود و رفت
شد قحط آرزو به دل زود قانعم
با آنکه دیر آمد و یک دم نبود و رفت
تا بار دیگرش نتواند فریب داد
او را گذاشت غیر که برخاست زود و رفت
میلی خیال یار به دل ناگهان گذشت
بازم به دل محبّت دیگر فزود و رفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساس شرمندگی و ناامیدی از روی دلی که به او نزدیک شده، اشاره میکند. او از سرزنشها و ناراحتیهایی که از طرف این دل به او شده سخن میگوید و احساس میکند که عشق و آرزو به زودی از دلش رخت بستهاند. شاعر همچنین میگوید که تلاش برای فریب دادن این دل ناموفق بوده و در نهایت، آشنایی که آمده بود، به سرعت رفت و خودش را نشان داد. او در پایان به احساسات متناقضی که در دلش نسبت به یار وجود دارد، اشاره میکند و میگوید که محبت جدیدی به دلش راه یافته است.
هوش مصنوعی: متأسفم که به کسی که دلش را نشان دادم، بیاحترامی کردم و او این را دید و از من دلخور شد و رفت.
هوش مصنوعی: برای فریب دادن دلهای ساده، کسی که از عشق من مست شده بود، از مهمانی دیگران به اینجا آمد، خود را نشان داد و سپس رفت.
هوش مصنوعی: دل من از آرزوها خالی شده و با اینکه مدت زیادی منتظر بودم، حالا سریعاً راضی شدهام و حتی یک لحظه هم به آن نمیاندیشم که رفته است.
هوش مصنوعی: او به سرعت و بدون معطلی از آنجا رفت، چون دیگر نمیتوانست او را فریب دهد.
هوش مصنوعی: ناگهان یاد یار به دلِ من آمد و این یاد دوباره محبت جدیدی را در دل من ایجاد کرد و سپس از ذهنم رفت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چابکسواری آمد و لعبی نمود و رفت
نی نی عقابی آمد و صیدی ربود و رفت
آن آفتاب کشور خوبی چو ماه نو
ظرف مرا به آن می تند آزمود و رفت
نقش دگر بتان که نمیرفت از نظر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.