کامی ز لب لعل تو دیدن نگذارند
یعنی سخنی از تو شنیدن نگذارند
آن طفل ز نظّاره قتلم چو کند ذوق
اغیار ز رشکم به تپیدن نگذارند
چشمان کمندافکن صیاد وش تو
صیدی که ببینند، رمیدن نگذارند
ترکان دو چشم تو پی حسرت دلها
گویند سخنها و شنیدن نگذارند
خواهند که معلوم شود راز نهانم
اغیار، گرش نامه دریدن نگذارند
گر باد شود در طلب وصل تو میلی
اغیار به گرد تو رسیدن نگذارند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و زیبایی معشوق خود اشاره میکند و از سختیها و موانع در ارتباط با او سخن میگوید. او توصیف میکند که دیگران نمیگذارند او لبخند زیبای معشوقش را ببیند یا از کلامش بهرهمند شود. عشق او آنقدر عمیق است که حتی کودکی که از دیدن او شگفتزده میشود، نمیتواند احساساتش را ابراز کند چرا که حسادت دیگران مانع از ابراز آنها میشود. همچنین، شاعر به زیبایی چشمان معشوق اشاره میکند و میگوید که حتی صیدی که به چنگ خواهد آمد نیز نمیتواند به راحتی از زلف او بگذرد. در نهایت، او اشاره میکند که حتی اگر باد به سوی وصال معشوق بیفتد، دیگران مانع رسیدن او میشوند. به طور کلی، شعر بیانگر حسرت و جدایی در عشق است.
هوش مصنوعی: نمیگذارند لذت را از لبهای تو بچشند، یعنی نمیگذارند از تو صحبت کنند.
هوش مصنوعی: همانطور که آن کودک از دیدن کشته شدن من خوشحال میشود، دیگران به خاطر حسادتشان نمیگذارند که او از این خوشحالی دست بردارد.
هوش مصنوعی: چشمان جذاب و فریبنده تو مانند کمندهایی هستند که صیادان برای شکار استفاده میکنند. تو آنچنان زیبا و دلربا هستی که هرکسی که تو را ببیند، قادر به فرار و دور شدن از جذبهات نیست.
هوش مصنوعی: چشمان تو به مانند ترکانی زیبا، دلها را به حسرت وا میدارد و سخنها را میگویند، اما اجازه نمیدهند که کسی آنها را بشنود.
هوش مصنوعی: آنها میخواهند که راز پنهان من روشن شود، حتی اگر نامهام را نیز پاره کنند و مانع شوند.
هوش مصنوعی: اگر بادی در جستجوی وصال تو بوزد، دیگران اجازه نمیدهند که به تو نزدیک شوند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من بنده آن روی که دیدن نگذارند
دیوانه زلفی که کشیدن نگذارند
از تشنگیم شعله زنان سینه و از دور
شربت بنماید و چشیدن نگذارند
چون زیستنی نیستم، ار بینم و ار نی
[...]
ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند
چیدن چه خیالیست که دیدن نگذارند
صد شربت شیرین ز لبت خسته دلانرا
نزدیک لب آرند و چشیدن نگذارند
گفتم شنود مژده دشنام تو گوشم
[...]
ما را گلی از باغ تو چیدن نگذارند
چیدن چه خیالیست که دیدن نگذارند
بهر سخنی از لبت ای غنچه ی خندان
چون گل همه گوشیم شنیدن نگذارند
هر جا که شود آینه ی روی تو پیدا
[...]
گر باد شوم بر تو وزیدن نگذارند
ور حسن شوم روی تو دیدن نگذارند
تا سر زده شادی به دلم، سوخته عشقت
این سبزه ازین خاک دمیدن نگذارند
این رسم قدیم است که در گلشن مقصود
[...]
خون بهتر ازان می که چشیدن نگذارند
پیکان به ازان غنچه که چیدن نگذارند
غیر از لب افسوس گزیدن چه علاج است
آن راکه لب یار گزیدن نگذارند
بوسیدن کنج لب ساقی چه خیال است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.