چند از کوی تو چون باد نیاسوده روم
شادمان آیم و با گرد غمآلوده روم
مهچو گل وقت هلاکم بگشا لب، مپسند
کز جهان یک سخن از لعل تو نشنوده روم
او برون ناید و سوی درش از غایت شوق
میروم، گرچه یقین است که بیهوده روم
تا کس از زردی رخسار، مرا نشناسد
سوی او چهره به خون جگرآلوده روم
شادمانم که مرا شوق به سویش آرد
میلی از کویش اگر با تن فرسوده روم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از شوق و عشق به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که حتی در سختیهای زندگی و غمها، همچنان با شوق و امید به سوی او میرود. او احساس میکند که ممکن است رفتنش بیهوده باشد، اما اشتیاق دیدار معشوق او را به حرکت وا میدارد. همچنین، شاعر به زردی رخسارش اشاره میکند و به عشقش که به خاطر آن دچار درد و رنج میشود، اعتراف میکند. در نهایت، شوق به سوی معشوق او را شادمان میکند، به رغم فرسودگیاش.
هوش مصنوعی: به رغم اینکه در مسیر تو مدام در حال حرکت هستم و آرامش ندارم، با این حال با دلی شاد برمیگردم، هرچند که غم و اندوه هنوز در کنارم هست.
هوش مصنوعی: ای گل همچون ماه، هنگام کشته شدنم لبخندت را بگشا، زیرا نمیپسندم که از این دنیا یک کلمه هم از لعل تو نشنیده بروم.
هوش مصنوعی: به خاطر شدت شوق و عطش دیدارش، به سمت درش میروم، هرچند میدانم که بیفایده است و او بیرون نخواهد آمد.
هوش مصنوعی: تا کسی نتواند از چهره زرد من مرا بشناسد، به سوی او میروم با چهرهای که به خون دل آلوده شده است.
هوش مصنوعی: خوشحالم که عشق و شوقی در دلم است که مرا به سوی او میکشاند، حتی اگر با بدن خسته و ناتوان هم به آنجا بروم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.