گنجور

 
میلی

هلاک جان خود زان غمزه خونخوار فهمیدم

به جانم کار دارد، از هوای کار فهمیدم

خراب مجلس دوشم، که از اغیار در مستی

شکایت گونه‌ای کردی که صد آزار فهمیدم

گمان وعده دیدار او با کس نمی‌بردم

ز تاب انتظار آوردن اغیار فهمیدم

چنان امیدواری پشتگرمم داشت در بزمش

که صد عذر صریحم گفت و من دشوار فهمیدم

نگاهی کردی و انداختی در بیم و امیدم

چه بود این حرف کز وی مدعا بسیار فهمیدم

ز بدخویی چه کردی با دل آزرده میلی

که امشب داشت آزاری که بی‌اظهار فهمیدم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
محتشم کاشانی

به خود دوشینه لطفی از ادای یار فهمیدم

وز آن یک لطف صد بی‌تابی از اغیار فهمیدم

ز عشقم گوئی آگاه است کامشب از نگاه او

حجاب آلوده تغییری در آن رخسار فهمیدم

به تمکینی که مژگانش به جنبیدن نشد مایل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه