گنجور

 
میلی

جفای یار، چنان برده اعتبار از من

که غیر آید و پرسد نشان یار از من

جواب نامه شوقم حدیث نومیدی‌ست

که قاصد آمد و بگذشت شرمسار از من

مرض عشقم و بیماری‌ام چنان صعب است

که نیست غیر اجل، کس امیدوار از من

امیدواری میلی به صبر بود و کنون

که در میان بلایم، کند کنار از من

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
شهریار

به اختیار گرو برد چشم یار از من

که دور از او ببرد گریه اختیار از من

به روز حشر اگر اختیار با ما بود

بهشت و هر چه در او از شما و یار از من

سیه تر از سر زلف تو روزگار من است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه