هر لحظه مرا ذوق محبّت برد از هوش
شبها که کنم با غم او دست در آغوش
یک دم نتوانم به خیال تو به سر برد
زان رو که چو یاد تو کنم، میروم از هوش
دارم به رهت چشم، اجل زودتر امشب
خواهم نکنی از من دلخسته فراموش
کس راز شهیدان تو نشنید، که بودند
از حیرت نظّاره دیدار تو خاموش
دلسوزی میلی نکند کس دم مردن
جز داغ غمش کز غم او گشته سیهپوش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این verses به شدت تحت تأثیر عشق و اندوه ناشی از آن است. او هر لحظه از شوق محبت به یاد معشوق، از خود بیخود میشود و در شبها که غم معشوق را در آغوش میکشد، نمیتواند لحظهای بدون فکر به او بگذراند. یاد معشوق او را از هوش میبرد و او آرزو دارد که به زودی از غم خود رهایی یابد. همچنین، شاعر اشاره میکند که کسی راز عاشقان را نمیداند و هنگامی که به دیدار معشوق مینگرند، در حیرت و سکوت فرو میروند. او میگوید که جز غم معشوق، کسی به مرگ فکر نمیکند و این داغ، لباس سیاه حزن بر تن او کرده است.
هوش مصنوعی: هر لحظه عشق و محبت مرا غرق در شوق میکند و در شبها نمیدانم چگونه با غم او کنار بیایم.
هوش مصنوعی: نمیتوانم لحظهای بدون فکر به تو زندگی کنم، چون وقتی به یاد تو میافتم، از خود بیخود میشوم.
هوش مصنوعی: من منتظر توام و امیدوارم که شب زودتر برسد تا از این دلشکستگی رهایی یابم.
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانسته راز شهیدان را بفهمد، زیرا آنها از شگفتی دیدن تو، زبان به سخن نگشودند.
هوش مصنوعی: هیچکس در لحظهی مرگ به یاد کسی نمیافتد جز آنکه برای درد و غمش غمگین شده و به خاطر او از غمهایش لباس سیاه پوشیده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گرد گل سرخ اندر خطی بکشیدی
تاخلق جهان را بفگندی به خلالوش
کافور تو بالوس بود، مشک تو باناک
بالوس تو کافور کنی دایم مغشوش
ای خفته همه عمر و شده خیره و مدهوش
وز عمر و جهان بهرهٔ خود کرده فراموش
هر گه که همیشه دل تو بیهش و خفته است
بیدار چه سود است تو را چشم چو خرگوش؟
این دهر نهنگ است، فرو خواهد خوردنت
[...]
دوش آن صنم سنگدل سیم بنا گوش
آمد بر من تنگ دل و خسته و مدهوش
دو نرگس مخمور چو دو نایژه خون
دو لعل گهر پوش چو دو ناوچه نوش
ای عارض سیمینش پر از قطره سیماب
[...]
ای بس قدح درد که کردست دلم نوش
دور از لب و دندان شما بی خبران دوش
گه بوسه همی داد بر آن درد لب و چشم
گه رقص همی کرد بر آن حال دل و هوش
گه عقل همی گفت که ای طبع تو کم نال
[...]
سرمست درآمد ز درم نیمه شبی دوش
ماهی که به یک غمزه ببرد از دل ما هوش
برجستم و گفتم که به بر در کشم او را
گفتا نه کنار است و نه بوس است و نه آغوش
از ما چه خطا رفت وفای تو همین بود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.