ببین کز حیله سازیها ز ره چون می برد ما را
که باز از وعده دارم گرم، بازار تمنّا را
به پیش آشنایان گفتم از لطفش، چه دانستم
که از بیگانگیها شرمساری میدهد ما را
مرا خواند برای قتل و من از شوق پندارم
که دستی میزنم، گر مینهم در کوی او پا را
به او کردم سخن امروز گستاخانه در مستی
چه خواهم کرد یا رب سرگرانیهای فردا را
رقیب آمد به مجلس تا خورد خون ترا میلی
همان بهتر که برخیزی و بگذاری به او جا را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بازیهای زندگی و فریبهایی که انسان را از راه راست منحرف میکند، اشاره میکند. او از وعدههایی که امیدش را زنده نگه داشته، سخن میگوید و از شرم ناشی از بیگانگیها مینالد. در حالی که به عشق و شوق درباره محبوبش فکر میکند، احساس میکند که ممکن است به خطر بیفتد. او در مستی به محبوبش میگوید که چه میتواند بکند. رقیبش به مجلس آمده و به طعنه به او میگوید که بهتر است کنار برود تا جای خود را به رقیب بدهد. به طور کلی، شعر احساسات پیچیدهای از عشق، رقابت و فریب را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: ببین چطور با نیرنگها ما را از مسیر اصلیامان دور کردهاند، در حالی که من هنوز امیدوار به تحقق آرزوهایم هستم.
هوش مصنوعی: گفتم در جمع دوستان و آشنایان از محبت او، اما نمیدانستم که این صحبتها میتواند ما را از غریبهها و بیگانگان خجالتزده کند.
هوش مصنوعی: به من دعوت کردند تا کشته شوم و از خوشحالی فکر میکنم که اگر قدم به کوچه او بگذارم، دستی بر میزنم.
هوش مصنوعی: امروز در حالت مستی با او به طور بیپروا سخن گفتم، نمیدانم فردا چه بر سرم خواهد آمد و چه کارهایی پیش رو دارم.
هوش مصنوعی: رقیب وارد جمع شد تا از تو بهرهبرداری کند. بهتر است که تو بلند شوی و جای خود را به او بدهی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زر افشانید بر پیلان جرسهای مدارا را
برآرید آن فریدون فر درفش چرخ بالا را
زمین از سنبل و سوسن شده پر عنبر سارا
ز گلنار و گل و خیری شده یاقوت گون خارا
زهی از امر و نهی تو نظامی دین دنیا را
خهی ! از حل و عقد تو قوامی مجد علیا را
ثبات هضم تو داده سکون میدان عغبر را
نظام تو کرده روان ایوان خضرا را
کف تو شاه راهی در سخا بسیار و اندک را
[...]
ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را
چنین عشقی نهادستی به نورش چشم بینا را
منم ای برق رام تو برای صید و دام تو
گهی بر رکن بام تو گهی بگرفته صحرا را
چه داند دام بیچاره فریب مرغ آواره
[...]
ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا
به وصل خود دوایی کن دل دیوانه ما را
علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد
مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را
گرت پروای غمگینان نخواهد بود و مسکینان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.