به چشم مست، ز هستی ربوده ای ما را
ز یک نگاه، به عالم نموده ای ما را
ز ره برد غرض آلوده حرف غیر،ترا
هزار بار اگر آزموده ای ما را
چه شد که بر سر بالین ما نمی آیی؟
به حال مرگ همانا شنوده ای ما را
ز بس که خوش حرکاتی ز التفات رقیب
به دل هزار محبت فزوده ای ما را
ز فکر حال تو میلی همیشه دلتنگیم
مگر دمی که به خاطر نبوده ای ما را


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از حالتی عاشقانه و دلتنگی سخن میگوید که از عشق و نگاه معشوق ناشی میشود. او از معشوق خود میخواهد که با حضورش، شادی و زندگی را به او و دیگران بازگرداند. شاعر به یادآوری خط و دلدادگی نسبت به معشوق میپردازد و از بلاتکلیفی و عذاب ناشی از دوری او صحبت میکند. او به این نکته اشاره میکند که عشق و محبتش به شدت تحت تأثیر رفتارهای معشوق قرار دارد و در غیاب او احساس تنهایی و دلتنگی دارد.
هوش مصنوعی: با نگاه جذاب و گیرایت، ما را از واقعیت زندگی جدا کردهای و به دنیا و دنیایی دیگر بردهای.
هوش مصنوعی: اگر بارها و بارها از نیتهای ناپاک دیگران آزمایش شدهای، بیآنکه از حقیقت ما غافل شوی، به راه خود ادامه بده.
هوش مصنوعی: چرا به دیدن ما نمیایی؟ در حالی که ما در آستانه مرگ هستیم و تو از حال ما باخبر هستی.
هوش مصنوعی: به خاطر حرکات دلنشین و توجه معشوق، عشق و محبت زیادی به دل ما افزوده شده است.
هوش مصنوعی: از نگرانی و فکر حال تو همیشه دلتنگ و ناراحت هستیم، مگر زمانی که بر اثر غیبت تو، این احساسات از بین برود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.