گنجور

 
میلی

خوبان در آزمودن ما صد جفا کنند

با ما به اعتماد وفا تا چها کنند

بهر هزار وعده خلافیّ دیگر است

گر از هزار وعده یکی را وفا کنند

خنده‌زنان، کرشمه کنان، دست‌افکنان

با این وآن روند و تغافل به ما کنند

از عقل پرده‌پوش و زتقوای خود فروش

بیگانه‌ام به یک نگه آشنا کنند

دل صید لاغری‌ست که صیّاد پیشگان

صد بارش آورند به دام و رها کنند

آغاز گف‌وگو به بتان کرده‌ام ز شوق

ای وای اگر ز من طلب مدّعا کنند

آنها که دل دهند چو میلی به دلبران

خود را به صد هزار بلا مبتلا کنند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کمال‌الدین اسماعیل

ای پیشوای شرع که ایناء روزگار

از بهر دفع ظلم بتو النجا کنند

ارباب فضل ملتزم منّتی شوند

در خدمت تو گر بمثل جان فدا کنند

احوال روزگار از آن شد که بعد ازین

[...]

کمال خجندی

آنجا که وصف گیری آن دلربا کنند

از مشک اگر کنند حدیثی خطا کنند

گر کام اوست ریختن خون عاشقان

آن به که کامش از دل شیدا روا کنند

بیهوده رنج می‌برد از دست ما طبیب

[...]

جهان ملک خاتون

درد دل مرا چو اطبا دوا کنند

درمان درد ما لب لعل شما کنند

بیچارگان شوق که بینند روی او

این بس بود ز دور که او را دعا کنند

شاهان چو در گذار ببینند خسته ای

[...]

حافظ

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بُوَد که گوشهٔ چشمی به ما کنند

دَردَم نهفته بِه ز طبیبانِ مدعی

باشد که از خزانهٔ غیبم دوا کنند

معشوق چون نقاب ز رخ درنمی‌کشد

[...]

نسیمی

آنجا که وصف سرو گل اندام ما کنند

جانها به جای جامه به بویش قبا کنند

آنان که یافتند اثر کیمیای «فضل »

مس را به التفات نظر کیمیا کنند

ای خسته ای که بی خبر از درد دوستی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه