خوبان در آزمودن ما صد جفا کنند
با ما به اعتماد وفا تا چها کنند
بهر هزار وعده خلافیّ دیگر است
گر از هزار وعده یکی را وفا کنند
خندهزنان، کرشمه کنان، دستافکنان
با این وآن روند و تغافل به ما کنند
از عقل پردهپوش و زتقوای خود فروش
بیگانهام به یک نگه آشنا کنند
دل صید لاغریست که صیّاد پیشگان
صد بارش آورند به دام و رها کنند
آغاز گفوگو به بتان کردهام ز شوق
ای وای اگر ز من طلب مدّعا کنند
آنها که دل دهند چو میلی به دلبران
خود را به صد هزار بلا مبتلا کنند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تجربههای تلخ و شیرین عاشقی میپردازد و از رفتارهای فریبنده و بیوفایی معشوقان سخن میگوید. او میبیند که خوبان با وعدههای دروغین و طعنههای پنهان به دیگران مشغولاند و این در حالی است که دل عاشقان را به سادگی به دست میآورند و سپس رهایشان میکنند. شاعر به نوعی احساس تنهایی و ناامیدی از عشق میکند و به تردید در اعتماد به دیگران اشاره دارد. او از عقل و تقوای خود میگوید و در عین حال از این میترسد که در این عشق پرخطر، به دردسر بیفتد. در نهایت، به سرنوشت دلباختگان اشاره میکند که با دل دادن به زیباییها خود را در معرض بلا قرار میدهند.
هوش مصنوعی: زیبا رویان در امتحان کردن ما بسیار بدی میکنند، اما ما به وفاداری آنها اعتماد داریم و نمیدانیم چه بر سر ما خواهند آورد.
هوش مصنوعی: اگر هزار بار وعده دروغی داده شود، فقط کافی است که از آن هزار وعده، یکی به حقیقت بپیوندد.
هوش مصنوعی: آنها با خنده و ناز و بازیگوشی دست در دست هم میرقصند و در عین حال به ما توجهی نمیکنند.
هوش مصنوعی: از عقل خود چشمپوشی میکنم و از تقوای خود دل میکَنم؛ بهطوریکه فقط با یک نگاه کسی مرا به آشنایی و دوستی میکشاند.
هوش مصنوعی: دل مانند یک شکار لاغر و ضعیف است که صیادان بارها آن را به دام میاندازند، اما هر بار آن را آزاد میکنند.
هوش مصنوعی: من از شوق با معشوقان صحبت کردهام و نگرانم که اگر از من خواسته شود خواستههایم را بیان کنم، چه بر سرم خواهد آمد.
هوش مصنوعی: کسانی که دل به معشوق خود میسپارند، خود را در معرض بسیاری از مشکلات و دردها قرار میدهند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای پیشوای شرع که ایناء روزگار
از بهر دفع ظلم بتو النجا کنند
ارباب فضل ملتزم منّتی شوند
در خدمت تو گر بمثل جان فدا کنند
احوال روزگار از آن شد که بعد ازین
[...]
آنجا که وصف گیری آن دلربا کنند
از مشک اگر کنند حدیثی خطا کنند
گر کام اوست ریختن خون عاشقان
آن به که کامش از دل شیدا روا کنند
بیهوده رنج میبرد از دست ما طبیب
[...]
درد دل مرا چو اطبا دوا کنند
درمان درد ما لب لعل شما کنند
بیچارگان شوق که بینند روی او
این بس بود ز دور که او را دعا کنند
شاهان چو در گذار ببینند خسته ای
[...]
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بُوَد که گوشهٔ چشمی به ما کنند
دَردَم نهفته بِه ز طبیبانِ مدعی
باشد که از خزانهٔ غیبم دوا کنند
معشوق چون نقاب ز رخ درنمیکشد
[...]
آنجا که وصف سرو گل اندام ما کنند
جانها به جای جامه به بویش قبا کنند
آنان که یافتند اثر کیمیای «فضل »
مس را به التفات نظر کیمیا کنند
ای خسته ای که بی خبر از درد دوستی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.