گنجور

 
میلی

بیا و تازه خدنگی برین خراب انداز

مرا به خاک و دلم را در اضطراب انداز

دلم که پیشتر از لطف گرم بود، اکنون

به انتقام درو آتش عتاب انداز

مرا ز لذت نظاره تا کنی محروم

به یک سوال در اندیشه جواب انداز

ز بهر دعوی خون، کشتگان چو شمع شوند

بیا و تفرقه در مجمع حساب انداز

بود اگر هوس سرفرازی‌ات میلی

سری به پای شهنشاه کامیاب انداز