ناصح نصیحت تو به دل جایگیر نیست
ویرانهای است دل که عمارت پذیر نیست
خوانند در شکارگه عشق، بیجگر
صیدی که در کمند ملامت اسیر نیست
بسیار بیملاحظهای در جفا، مگر
دانستهای که از تو دلم را گزیر نیست؟
ظالمسوار من، چو کند پای در رکاب
از دادخواه، یک سر ره بی نفیر نیست
میلی به صبر خوی کن و با جفا بساز
کان شوخ را خیال وفا در ضمیر نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به ناکارآمدی نصیحتها اشاره میکند و بیان میکند که دلش به نصیحتها توجه نمیکند و ویران است. او همچنین از دشواری عشق و رنجی که از ملامت دیگران میکشد صحبت میکند. شاعر احساس میکند که نمیتواند از عشق بگریزد، حتی اگر طرف مقابل جفا کند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که برای تحمل درد عشق و جفاهای معشوق، باید صبر پیشه کند، چرا که امید به وفای معشوق بیفایده است.
هوش مصنوعی: نصیحتهای تو به دل من نفوذ نمیکند، زیرا دل من مانند یک ویرانه است که دیگر قابل ساخت و ساز نیست.
هوش مصنوعی: در جستجوی عشق، کسی که دل ندارد، نمیتواند صیدی باشد که در دام سرزنش گرفتار نشده است.
هوش مصنوعی: شما خیلی بیخيال و بیتوجه به نارضایی دیگران رفتار میکنید، اما آیا نمیدانید که قلب من از عشق به شما هیچ راه فراری ندارد؟
هوش مصنوعی: اگر ظالم سوار بر اسب خود، اقدام به ظلم کند و از حقخواهی صرف نظر کند، دیگر هیچ راهی برای نجات از آن ظلم وجود ندارد.
هوش مصنوعی: به خودت یادآوری کن که صبور باش و با مشکلات کنار بیایی، زیرا کسی که به او دل بستهای، به وفا و صداقت در درونش فکر نمیکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای آنکه مر ترا بجهان در نظیر نیست
آنکو خطر نیافت ز فیضت خطیر نیست
ای یادگار آنکه نبودش نظیر کس
ای دلفروز آنکه کس او را نظیر نیست
تو ماه روزگاری و او میر روزگار
[...]
دردی است درد عشق که درمانپذیر نیست
از جان گزیر هست و ز جانان گزیر نیست
شب نیست تا ز جنبش زنجیر مهر او
حلقهیْ دلم به حلقهٔ زلفش اسیر نیست
گفتا به روزگار بیابی وصال ما
[...]
طفلی و مرد عشق تو گردون پیر نیست
جانی و هیچکس را از جان گزیر نیست
خونم به یک کرشمهٔ ابرو بریختی
آنی که با کمان تو حاجت به تیر نیست
حسنت خطی نوشت علی الوجه کز خوشی
[...]
شب نیست کز تو بر سر هر کو نفیر نیست
و اندیشه تو در دل برنا و پیر نیست
صد سر فدای پای تو باد، ار چه در حرم
تو می روی و خون کست پایگیر نیست
بی رحم وار چند زنی غمزه بر دلم
[...]
ای سروریکه در ره مردی و مردمی
رستم ترا مقابل و حاتم نظیر نیست
گر زخم تیغ دست ترا خستگی رساند
بشنو که هیچ عذر جز این دلپذیر نیست
دست گهر فشان تو ابرست و تیغ برق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.