منم و دل خرابی، به تو می سپارم او را
به چه کار خواهد آمد، که نگاه دارم او را
چو به او رسم، سخنها ز زبان غیر گویم
که به این بهانه شاید به سخن درآرم او را
دم آخر است، دشمن! به منش گذار یک دم
که به صد هزار حسرت، به تو می گذارم او را
ز جنون دل به بزمت، ز بس انفعال دارم
به خود این قرار دادم، که دگر نیارم او را
به من آن رمیده آهو، دمی آرمید و ترسم
که در اضطراب آرد، دل بی قرارم او را
تو اگر قبول داری، به همین خوش است میلی
که بر آستانه تو، ز سگان شمارم او را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر، دلی خراب و آشفته را به معشوق سپرده و به فکر این است که شاید صحبتهایی از دیگران بتوانند او را به یاد معشوق بیاندازند. او از حسرت و غم خود میگوید که در لحظات آخر زندگی، خاطرات و احساساتش را به معشوق تقدیم میکند. شاعر در عین حال از بیقراری و دلشوره خود برای دوری از معشوق سخن میگوید و به نوعی در تلاش است تا دلش را از این احساسات رها کند. در نهایت، او میخواهد اگر معشوق موافق باشد، به او خدمت کند و به نزدیکیاش افتخار کند.
هوش مصنوعی: من در حالتی خراب و دلگیر هستم و این دل خراب را به تو میسپارم. اما نمیدانم که تو با آن چه کاری خواهی کرد، چون خودم نمیتوانم آن را نگهدارم.
هوش مصنوعی: وقتی به او نزدیک شوم، حرفهایی از زبان دیگران میزنم تا شاید با این بهانه بتوانم او را به صحبت کردن وادار کنم.
هوش مصنوعی: لحظه آخر است، ای دشمن! یک لحظه به من فرصت ده که به خاطر صدها حسرتی که دارم، او را به تو میدهم.
هوش مصنوعی: به خاطر دیوانگیام و بیتابیام، تصمیم گرفتم دیگر او را به خودم نزدیک نکنم.
هوش مصنوعی: آن آهو که به من نزدیک میشود، لحظهای استراحت میکند و من نگرانم که اگر آرامش او به هم بخورد، دل بیقرارم را نیز ناآرام کند.
هوش مصنوعی: اگر تو راضی هستی، همین برای من کافی است که آن را همچون سگی در درگاه تو بشمارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.