چو دل فتاد ز پا، غمزهاش ز کین برخاست
چو زخم خورده که خونریزیش از کمین برخاست
ز ناامیدی همصحبتان او خجلم
که از نشستنم آن سرو نازنین برخاست
به خواب اگر نه شهیدی گرفت دامانش
چرا ز خوابگه ناز شرمگین برخاست
رقیب از نگه دور دوست، شادم یافت
به غایتی، که ز پهلوی او غمین برخاست
چنان شکفته برآمد به دار، میلی زار
که از نظارگیان بانگ آفرین برخاست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر توصیف احساسات عمیق و غمگینی است که از عشق و شکست عاطفی ناشی میشود. شاعر از درد و زخمهای قلبیاش میگوید و به احوالات خود در کنار معشوق اشاره میکند. او به ناامیدی در جمع دوستان و حسرتی که از جدا بودن از محبوب دارد، اشاره کرده و همچنین به لحظهای فکر میکند که معشوق بدون او بیدار شده است. در نهایت، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند که موجب بروز ملاحت و جذابیت در جمع میشود. کل شعر حسرت و زیبایی عشق را در کنار یکدیگر به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: وقتی دل از پا افتاد، نگاه طعنهآمیزش به خاطر کینهای که دارد، بالا آمد مثل زخمی که خونش به یکباره از کمین خارج میشود.
هوش مصنوعی: از ناامیدی دوستانش شرمندهام، زیرا وقتی نشستم، آن سرو نازنین (دختر زیبا) از کنار من بلند شد.
هوش مصنوعی: اگر شهیدی در خواب کسی را نگیرد، چرا آن شخص با شرمندگی از جایش برخاست؟
هوش مصنوعی: رقیب از نگاه دور دوست، خوشحالم کرد و به نتیجهای رسیدم که از کنارش با دلگیری برخاستم.
هوش مصنوعی: او چنان خوشگل و زیبا به دار آویخته شد که از تماشاگران صدای تحسین بلند شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
همین که از برم آن سرو نازنین برخاست
ز اندرون دلم آه آتشین برخاست
ز هر کجا که به جای دگر به طالع سعد
نزول کرد قیامت از آن زمین برخاست
نمود از طرف برقع آفتاب جمال
[...]
چو سبزه ترت از برگ یاسمین برخاست
هزار فتنه بقصد دل از کمین برخاست
دلم خیال دهانت چو در ضمیر آورد
خروش بیخودی از عقل خرده بین برخاست
چو غنچه روی نمود از نقاب زنگاری
[...]
بسم نبود که زلفت بقصد دین برخاست
سپاه خط تو هم ناگه از کمین برخاست
ز بس که موی میان تو در خیال من است
چو نال شد تن از او ناله حزین برخاست
به اعتدال قد دلربای تو نرسید
[...]
به عزم رقص چو آن فتنه زمین برخاست
بر آسمان ز لب غیبافرین برخاست
به بزم شعلهٔ ناز بتان جلوه فروش
فرو نشست چو آن سرو نازنین برخاست
فکار گشت ز بس آفرین لب گردون
[...]
زدی بتیغم و از جبهه تو چین برخاست
باین خوشم که ترا چینی از جبین برخاست
نشست بر رخ گلها زرشگ گرد ملال
چو سنبل ترت از گرد یاسمین برخاست
مرا که ذوق اسیری کشد بصید گهی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.