گنجور

 
میلی

ز مجلس دوست رفت و دشمن آمد

دلا منشین که وقت رفتن آمد

ز جا دشوار خیزم، بس که بی او

ز مژگان خون دل در دامن آمد

ز غمناکی، به گوشم صوت مطرب

ملال‌انگیزتر از شیون آمد

زد آتش آه دل در پنبه داغ

مرا برق بلا در خرمن آمد

به گردن بینمت خون جهانی

ترا دستی مگر در گردن آمد؟

مرا آن غمزه تیری بر جگر زد

کزان صد چاک در پیراهن آمد

نیامد، گر کسی رفت از پی دوست

وگر آمد، به کام دشمن آمد

ز من نشنیده میلی وز پی‌اش رفت

به آخر بر سر حرف من آمد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عطار

ره عشاق بی ما و من آمد

ورای عالم جان و تن آمد

درین ره چون روی کژ چون روی راست

که اینجا غیر ره بین رهزن آمد

رهی پیش من آمد بی نهایت

[...]

مشاهدهٔ ۶ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
امیر شاهی

چو شمشاد قدت در گلشن آمد

خلل در کار سرو و سوسن آمد

بیادت چشم از آن بر گل نهادم

که بوی یوسف از پیراهن آمد

ز تیرش سهم دادندی مرا خلق

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه