|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات
|
|
راهنمای نوار ابزار
|
|
پیشخان کاربر
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر
|
|
اعلانهای کاربر
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه)
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور
|
|
لغزش به پایین صفحه
|
|
لغزش به بالای صفحه
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور
|
|
نشان کردن شعر جاری
|
|
ویرایش شعر جاری
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری
|
|
شعر یا بخش قبلی
|
|
شعر یا بخش بعدی
|
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع تنهایی و عدم ارتباط واقعی بین انسانها پرداخته است. شاعر میگوید که هیچ همدمی برای او وجود ندارد و رابطهای بین انسان و پری وجود ندارد. او از دل خود میخواهد که با غم و اندوهش سرگرم باشد، زیرا در شراب عشق، خوشی و بیغم بودن یافت نمیشود. همچنین اشاره دارد که نمیتوان به کسی در درد و رنج خود اعتماد کرد و زیباییهای زودگذر زندگی مانند گلها، شادی و خرمی را از دست میدهند. در کل، شعر به تفکرات عمیق و احساساتی از درد، تنهایی و ناپایداری زیباییهای زندگی میپردازد.
هوش مصنوعی: تو هیچ تمایلی به همصحبتی با دیگران نداری، همانطور که پریها هیچ نزدیکیای به انسانها ندارند.
هوش مصنوعی: ای دل، غم را کنار بگذار و به شادمانی مشغول شو؛ چرا که در شرابی که با غم همراه است، هیچ نشئهای نخواهی یافت.
هوش مصنوعی: آیا ممکن است ساغر عشق چنین قدرتی داشته باشد که از بین راندن دریاها، حتی مقدار کمی شراب نیز پیدا نشود؟
هوش مصنوعی: نگو دل غم و اندوهت را با خیال خودت، زیرا که به کسی نمیتوان اعتماد کرد و هیچکس یار و همراز نیست.
هوش مصنوعی: گلی که از خاک و مکان خود رشد میکند و سر بیرون میآورد، چون دل غنچهای که هنوز باز نشده، دیگر خوشحال و شاداب نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا زین بیش در عالم غمی نیست
که در شادی و در غم همدمی نیست
دمی خوش بر همه عالم حرام است
که اندر ملک عالم محرمی نیست
یقینم شد که زخم آسمان را
[...]
کفی گل در همه روی زمی نیست
که بر وی خون چندین آدمی نیست
ز دنیا آدمی را خرّمی نیست
کسی کوخرّمست او آدمی نیست
جهان تا هست خالی از غمی نیست
به ریش خاطر او مرهمی نیست
غمش همدم بود از جور ایام
که تا دانی که او بی همدمی نیست
دمادم غم ز دل خالی نباشد
[...]
مرا گر با تو روی همدمی نیست
گدایان را به سلطان محرمی نیست
ز عشقم درد و غم در دل بسی هست
به اقبال توام زینها کمی نیست
پری را ماند آن مه در لطافت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.