من و آرزوی بزمی که ز حال من بپرسی
چو کسی دگر نماند، ز ملال من بپرسی
به حضور غیر، کردی نشنیده پرسشم را
که ازو به این بهانه، ز سوال من بپرسی
ز تخیّل تو چندان شود اضطرابم افزون
که به خاطرم نیاید، چو خیال من بپرسی
ز حیا نظر به سویم نکنی، خوش آنکه از می
تو به حال خود نباشیّ و ز حال من بپرسی
به فراق، آنچنانم بگذشت عمر، میلی
که خجل شوم چو حرفی ز وصال من بپرسی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساسات و دلتنگیهای خود اشاره میکند. او از آرزوی کسی صحبت میکند که از حال او بپرسد، اما میبیند که دیگران از او غافل هستند. او همچنین به اضطراب و تشویش ناشی از خیالات خود اشاره میکند و میگوید که هیچکس به او توجه نمیکند. شاعر به شدت تحت تأثیر فراق و جدایی قرار دارد و از این حس خجالت میکشد که درباره وصال صحبت کند. در مجموع، شعر بیانگر عواطف عمیق تنهایی و longing (دلتنگی) شاعر است.
هوش مصنوعی: من و آرزوی مجلسی هستیم که اگر از حال من بپرسی، چون کسی دیگر نمانده است، میتوانی از ناراحتی من بپرسی.
هوش مصنوعی: به کسی که غیر از اوست، اجازه ندادی که سوال من را بشنود، تا به این وسیله از او بپرسی که چرا من سوال کردم.
هوش مصنوعی: نگرانی من از تخیلات تو آنقدر زیاد است که وقتی از من درباره افکارم میپرسی، هیچ چیزی به ذهنم نمیرسد.
هوش مصنوعی: تو از حیا به من نگاه نمیکنی، اما خوب است که از شراب غافل نباشی و حال خود را فراموش نکنی و به حال من هم سر بزنید.
هوش مصنوعی: عمر من در غم دوری گذشت و حالتی دارم که اگر دربارهی وصال و دیدار من از من سؤال کنی، آنقدر شرمنده و خجالتزده هستم که نمیتوانم جواب دهم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.