بعد عمری که دمی یار من زار شود
پرده شرم مرا مانع دیدار شود
شمع من! منع من از آه شرربار مکن
که ترا این سبب گرمی بازار شود
چون شود بر سر آزار من، اینش غرض است
که شکایت کنم و موجب آزار شود
چون کسی بگذرد از کوی تو، میرم که مباد
بیند آن سلسله زلف و گرفتار شود
سبحه در کف چو کنم سجده آن بت میلی
تار تسبیح مرا رشته زنّار شود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به احساس دوری و آرزوی وصال یار خود میپردازد. او از مشکلات و موانع دیدار با یار سخن میگوید و به درد و رنجی که این جدایی به او میدهد اشاره میکند. همچنین، شاعر نگران این است که بیتابیاش در جلوی یار موجب آزار او شود. در انتها، او به نوعی عبودیت و تقدس یار خود اشاره میکند و به پیوند روحی و عاطفی عمیقاش با او پرداخته است.
هوش مصنوعی: پس از سالها که محبوب من به حال زار و گریه در میآید، حجاب شرم من مانع از دیدن او میشود.
هوش مصنوعی: عزیز من، مرا از بیان درد و غم خود بازدار، زیرا ممکن است این کار باعث شود محبوبیت تو افزایش یابد.
هوش مصنوعی: وقتی که کسی به من آسیب میزند، هدفش این است که من گله و شکایت کنم و باعث ایجاد مشکلات بیشتری برای خودم شوم.
هوش مصنوعی: هر گاه کسی از کنار محل تو عبور کند، نگرانم که آن شخص زیبایی زلفهای تو را ببیند و دلبسته شود.
هوش مصنوعی: وقتی که تسبیح را در دستانم بگیرم و برای او سجده کنم، این بت (که نماد عشق یا معشوق است) باعث میشود که رشته تسبیح من به زنجیری (زنار) تبدیل شود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دیگ حلوای تر آن روز که بر بار شود
ز انتظارش به جهان دیده من چار شود
رازهائی که نهان در دل گیپا باشد
خرم آن روز که در پیش من اظهار شود
هر که زناج بدیدار او به کمندش شد اسیر
[...]
هر دلی کز غم این حادثه افکار شود
چون جرس آبله هایش بفغان یار شود
بسکه سررشته کارم شده زین دهشت کم
گریه در راه گلو رهبر گفتار شود
محفلی را که کند گرم کلام قدسی
[...]
طایری را که به دام تو گرفتار شود
دانه در حوصله اش گوهر شهوار شود
می کند کعبه نفس سوخته استقبالش
هرکه را صدق طلب قافله سالار شود
خاک را زلزله از جای اگر بردارد
[...]
چشم او را نگذارید که هشیار شود
فتنه را مصلحت آن نیست که بیدار شود
یار گیرم که نمودار شود کو چشمی
که به یک مرتبه شایستهٔ دیدار شود
دل ما رنگ تعلق نپذیرد هرگز
[...]
ساقیا زاهد بیچاره بود مست غرور
بدهش جرعهای از باده که هشیار شود
بر رخ دل بگشا روزنی از گلشن عشق
تا مگر فارغ ازین عالم پندار شود
روز اول که دلم را هوس زلف تو شد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.