چشم مستی باز رهزن شد دل دیوانه را
کز نگاهی آشناه زد راه صد بیگانه را
زین گمان کز غیر ناگه پیشتر بیخود شوم
خون شود دل در برم، چون پر دهی پیمانه را
چشم او کز اول آویزد به مردم، از فریب
همچو صیادی به روی دام پاشد دانه را
سوی بزمش می روم ناخوانده و شادم ازین
گرچه از شادی نخواهم یافت راه خانه را
از شراب عاشقی، کیفیتی دارد مگر؟
شعله کز یک جرعه بیخود می کند پروانه را
بس که شد ناخوانده میلی سوی یار، از خشم او
بست بر همصحبتان راه و در کاشانه را


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و تاثیرات عمیق آن بر دل و جان سخن میگوید. او به چشم معشوق اشاره میکند که همچون رهزنی دل دیوانهاش را فریب میدهد و به دنیایی دور از واقعیت میبرد. عشق او را به بزم معشوق میکشاند، حتی اگر از شادیِ ناشی از آن بیخبر باشد. شاعر بیان میکند که شراب عشق خاصیتی دارد که میتواند انسان را بیخود کند، مانند پروانهای که به خاطر یک جرعه به آتش میافتد. در نهایت، علاقهی او به معشوق، از سر خشم، او را از همصحبتان و خانهاش دور میکند.
هوش مصنوعی: چشمان زیبای کسی که مست است، باعث فریب دل عاشق و دیوانه میشود. این نگاه آشنا میتواند راهی را که به سوی صدها بیگانه میرود، باز کند.
هوش مصنوعی: از این فکر که ناگهان از خود بیخود شوم و دلام به خون بنشیند، مثل وقتی که پیمانه را پر کنی.
هوش مصنوعی: چشم او که در آغاز به انسانها مینگرد، مانند یک صیاد که از فریب استفاده میکند، با ترفند خود دانه را بر روی دام میپاشد.
هوش مصنوعی: من به سوی مجلس او میروم، بدون دعوت و با خوشحالی؛ هرچند میدانم که از این شادی ممکن است به منزل و هدفی نرسم.
هوش مصنوعی: عاشقی را از شراب چقدر ویژگی خاصی میتوان یافت؟ همانطور که شعلهای که از یک جرعه برمیخیزد، پروانه را دیوانه میکند.
هوش مصنوعی: چون دلش به سوی محبوب کشیده شد و از خشم او دیگر نتوانست با دوستانش گفتگو کند، درِ خانهاش را نیز به روی آنها بست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای هوای تو شده مقصود هر فرزانه را
چرخ با مهر تو خویشی داده هر بیگانه را
صورتی شاهانه داری ، سیرتی در خورد آن
سیرت شاهانه باید صورت شاهانه را
نکته ای ز الفاظ تو ابکم کند گوینده را
[...]
باز دل گم گشت در کویت من دیوانه را
از کجا کردم نگاه آن شکل قلاشانه را
گاه گاه، ای باد، کانجاهات می افتد گذر
ز آشنایان کهن یادی ده آن بیگانه را
هر شب از هر سوی در می آیدم در دل خیال
[...]
محتسب گوید: که بشکن، ساغر و پیمانه را
غالباً دیوانه می داند، من فرزانه را
بشکنم صد عهد و پیمان، نشکنم پیمانه را
این قدر تمییز هست، آخر من دیوانه را
گو چو بنیادم می و معشوق ویران کردهاند
[...]
میکشد عشق تو سوی خود دل دیوانه را
هست سوزی کو به شمعی میکشد پروانه را
سیل چشمم رفت و ویران کرد بنیاد دلم
چون ز درد و غم نگه دارم من این ویرانه را
میل خالت دارم و اندیشهام از زلف توست
[...]
رخنه کردی دل به قصد جان من دیوانه را
دزد آری بهر کالا می شکافد خانه را
تخم مهر خال او در دل میفکن ای رقیب
بیش ازین ضایع مکن در سنگ خارا دانه را
خیز گو مشاطه کاندر زلف مشکینت نماند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.