به دل امید بهبودی نماندهست
به غیر از مرگ، مقصودی نماندهست
متاب از دود آهم روی، کز من
چو شمع کشته جز دودی نماندهست
مرنج از سختی جانم، همان گیر
که آه حسرت آلودی نماندهست
چه خواهد کرد یا رب آن دلارام
که دیگر جان خشنودی نماندهست
ز سودای بتان میلی حذر کن
که این سرمایه سودی نماندهست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از وضعیت ناامیدکنندهاش سخن میگوید و به مرگ به عنوان تنها مقصود و آسایشی که باقی مانده اشاره میکند. او از درد و اندوه خود ابراز تأسف میکند و میگوید هیچ امیدی به بهبودی ندارد. همچنین به محبت و زیباییهای زندگی که قبلاً او را شاداب کرده بود، اشاره دارد و اکنون هیچ چیز جز درد و حسرت برایش باقی نمانده است. شاعر به دوستداران کاذب و وسوسههای عاشقانه هشدار میدهد که این چیزها دیگر به او سودی نمیرساند و به صورت کلی، احساس یأس و تنهایی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: در دل خاطر هیچ امیدی برای بهتر شدن وجود ندارد، جز مرگ؛ دیگر هدفی باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: برنگرد به عقب و دوری نکن از دودی که از نالهام برخاسته، زیرا از من هنوز تنها دودی باقی مانده و همچون شمعی که خاموش شده، دیگر چیزی از من باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: دلنگران سختیهای زندگیام نباش، چرا که دیگر از ناامیدی و حسرت چیزی در من باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: خداوندا، آن معشوق دلربا چه خواهد کرد وقتی که دیگر شادی و زندگی در وجودم باقی نمانده است؟
هوش مصنوعی: از عشق و وابستگی به معشوقان دوری کن، چون این احساس دیگر سودی برایت نخواهد داشت.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.