کاروان رفته و تنها من بیدل مانده
بیخداوند سگی در ته منزل مانده
یار آهنگ سفر کرده و نالاننالان
دل چاکم چو جرس در پی محمل مانده
گر به دنباله محمل نروم، معذورم
که مرا پای ز سیل مژه در گل مانده
نعل با نعل نپیوسته مرا سر تا پای
که مرا عشق تو در قید سلاسل مانده
میلی آن شه که تغافل به گدایان نزند
بخت بد بین که ز احوال تو غافل مانده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حس تنهایی و دلتنگی خود سخن میگوید و lamenting به عزیمت یار و عدم وجود او در زندگیاش اشاره میکند. او احساس میکند که بدون یار، مانند سگی در خانه مانده است و دلش مانند زنگی که در پی محمل (در حقیقت یار) است، پاره پاره شده است. او بیان میکند که حتی اگر نتواند در پی یار برود، به خاطر غم و دلتنگیاش معذور است. عشق او به یار همچون زنجیری او را در بند کرده و بخت بدش را به غفلت از حال یار متهم میکند. در نهایت، احساس ناامیدی و دوری از محبوب به وضوح در اشعارش حس میشود.
هوش مصنوعی: کاروان رفته و من تنها و بیدل ماندهام، مانند سگی که در انتهای خانه بیخداوند باقی مانده است.
هوش مصنوعی: دوست به سفر رفته و من به شدت نالهکنان و دلشکسته، مانند زنگهای جرس که در پی کالسکه باقی ماندهام.
هوش مصنوعی: اگر نتوانم به دنبال محمل بروم، باید مرا ببخشید زیرا پایم به خاطر سيل اشک در گل مانده است.
هوش مصنوعی: هر بار که به تو فکر میکنم، خود را در زنجیرهای عشق تو مییابم و از این وابستگی نمیتوانم آزاد شوم. این عشق باعث شده که احساس کنم تمام وجودم تحت کنترل و محدودیت قرار دارد.
هوش مصنوعی: آن امیری که به فقیران توجهی ندارد، همان اقبال بدی را دارد که از حال تو بیخبر مانده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.