گنجور

 
میلی

آن شهسوار هرگه بر بادپا برآید

بی‌خواست از گدایان، شور دعا برآید

طفل است و شرم او را مانع زآشنایی

ترسم که رفته رفته، ناآشنا برآید

از آب دیده کردم سیراب، نخل او را

شاید به این نم از وی، برگ نوا برآید

مفرست روز هجران، پیغام وصل سویم

جان را ز ره مگردان، بگذار تا برآید

خواهم ترا برآرم از مدعی، ولیکن

حاشا که چون منی را، این مدعا برآید

افتد ز ابر رحمت، گر قطره‌ای به خاکم

زان قطره، همچو پیکان، نخل بلا برآید

میلی چنین که جان را، بگرفته غم گریبان

بختت به این زبونی، با او کجا برآید

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیرخسرو دهلوی

بر آسمان پریوش چون ماه ما برآید

خورشید کیست باری کو بر سما برآید؟

چون در خرامش وی باران فتنه خیزد

سیلاب فتنه خیزد، موج بلا برآید

گلگشت او نخواهم بر خاک خود، چو میرم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه