شب، خواب پی به حال خرابم نمیبرد
در سینه میخلی تو و خوابم نمیبرد
نومیدیام ببین که رقیب آشناییات
رشکم نمیفزاید و تابم نمیبرد
رنجیده آنچنان، که گرم خود طلب کند
سویش کسی ز بیم عتابم نمیبرد
وقت سوال یار ز بس مضطرب شوم
از شرم، انتظار جوابم نمیبرد
رسواییام رسیده به جایی که همنشین
دیگر به بزم او ز حجابم نمیبرد
قاصد ندیده در طلبم رغبتی ز یار
کآهسته آمد و به شتابم نمیبرد
میلی شدم چو کاه و ز بار گران غم
توفان اشک بر سر آبم نمیبرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حال درونی خود و اضطرابهایش در شب صحبت میکند. او در خواب نمیتواند آرامش یابد و دلش پر از درد و ناامیدی است. عشق و رقیبش او را به شدت آزار میدهند و او نمیتواند از شرم و انتظار پاسخ یار خود را آرام کند. او به جایی رسیده که دیگران از او دوری میکنند و احساس رسوایی میکند. حتی پیغام محبتآمیز یار نیز به او نمیرسد و بار سنگین غم خود را تحمل میکند. در مجموع، شاعر از رنج و تنهاییاش در عشق میگوید.
هوش مصنوعی: شبها خواب، از حال بد من خبر ندارد و در سینهام عشق تو وجود دارد، اما این عشق هم نمیگذارد بخوابم.
هوش مصنوعی: نگران نباش، من از کمبود رقیب تو ناراحت نمیشوم، اما تحمل این وضعیت برایم سخت است.
هوش مصنوعی: او آنقدر ناراحت است که هیچکس جرأت نمیکند به سمت او برود، زیرا میترسد که از او خشمگین شود.
هوش مصنوعی: وقتی یار از من سوال میکند، به شدت مضطرب و شرمنده میشوم و این حالت باعث میشود که نتوانم به سرعت جوابی بدهم.
هوش مصنوعی: شرم و رسوایی من به جایی رسیده که حتی دوستانم هم دیگر مایل نیستند در جمعشان حاضر شوم و با من از حجاب و دوری صحبت کنند.
هوش مصنوعی: پیامآوری که به دنبال من آمده، به خاطر اینکه به آهستگی حرکت میکند، نتوانسته است از یارم تمایل و شوقی را جلب کند و این رفتار او باعث شده است که من به سرعت بروم و چیزی را با خود نبرم.
هوش مصنوعی: احساس سبکی و ناپایداری دارم، مانند کاهی که در باد میرود؛ اما وزن سنگین غم تو باعث شده که اشکهایم روی آب باقی بمانند و نمیتوانم آنها را برطرف کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شبهاست کز خیال تو خوابم نمی برد
شب نیست کاتش غمت آبم نمی برد
روزی ز خال و عارض مهوش نگار ما
ممکن نشد که طاقت و تابم نمی برد
یک دم نمی رود که مرا شحنه خیال
[...]
امشب که از نم مژه آبم نمیبرد
در دل خیال کیست که خوابم نمیبرد!
عمری است پای در گلم از گریه، چون کنم!
این سیل تندِ خانه خرابم نمیبرد
از ضعف نیست قوّت از خویش رفتنم
[...]
بی هوش تر ز خوابم و خوابم نمی برد
طوفان گریه گشتم و آبم نمی برد
با آنکه غیر دیده تنک ظرفی مرا
با توبه هم به بزم شرابم نمی برد
شب از خیال روی توخوابم نمی برد
در حیرتم ز گریه که آبم نمی برد
دارم دلی کباب ولی چشمش از غرور
مست است ودست سوی کبابم نمی برد
گفتی شبی به خواب توآیم خبر شدی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.