گنجور

 
میلی

به من که مست خرابم شراب ناب مده

ببین خرابی حال من و شراب مده

تمام عمر، دلم رخت زیرکی اندوخت

ز سیل باده تو این خانه را به آب مده

به بزم،‌ خون دل از دیده صراحی می

مریز و گریه به یاد من خراب مده

به می مبر ز دلم اعتدال و تا عمری

مرا ز کلفت شرمندگی عذاب مده

به مستی ار سخن بیخودانه‌ای گویم

مرنج از من و جرم مرا جواب مده

دلم که چون جگر میلی از تو می‌سوزد

حلال توست، کسی را ازین کباب مده

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ابن حسام خوسفی

مپیچ در سر زلف و بنفشه تاب مده

حجاب ظلمت شب را به آفتاب مده

دل خراب به چشم تو حال خود می گفت

به غمزه گفت که افسانه را به خواب مده

به روز گریه دلم را شکیب می فرمود

[...]

صائب تبریزی

به هر کجا که خوری باده تن به خواب مده

بنای خانه ناموس را به آب مده

ز خیره چشمی تردامنان ملاحظه کن

کتان عصمت خود را به ماهتاب مده

بهار عصمت تو ره به خشکسالی بست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه